بازدید از دبیرستان دانشگاه
چهارشنبه هفته قبل دوستان مسول دفتر دانشجویی به من گفتند امشب به دیدن بچه های دبیرستان شبانه روزی دانشگاه که تقریبا همه شان از سراوان هستند می رویم . گفتم اشکالی ندارد.
همراه دوست دانشجو آقای نهتانی و یک دانشجوی دیگری به دبیرستان دانشگاه مراجعه نمودیم نگهبانان راهمان ندادند می گفتند شما هما هنگی نکردید به هر زحمتی بود وارد محوطه شدیم و از ماسین پیاده شدیم و منتظر ماندیم تا آنها هماهنگی کنند . در همین مدتی که سرگردان ایستاده بودیم رفتم تو فکر:
دو ماه پیش سفری داشتم به امارات . چون اولین سفرم بود خیلی تعجب کردم چون هیچ کجا ماموری نمی دیدم نه سر چهار راه پلیسی پیدا بود و نه کنار خیابان نگهبان و ماموری.
به دانشگاه شارجه رفتیم با تعدادی از دانشویان ایرانی ملاقات نمودیم و در داخل دانشگاه قدم زدیم هیچ کسی نبود از ما بپرسد شما که خارجی هستید اینجا چه کار می کنید؟
همکلاسی قدیمی داشتم که مقیم آنجا بود مرا به دادگستری کل امارات برد ساختمانی بود چند طبقه که پلکان برقی داشت . تمام قاضیها بیکار نشسته بودند چون مشتری نداشتند. جلوی درب اتاق هریکی یک دستگاه رایانه دیواری نصب شده بود که اگر شخصی پرونده ای داشته باشد خودش روشن کند و پرونده اش را مطالعه کند.

مجتمع قضایی امارات که من بازدید کردم
از جلوی هر اتاقی رد می شدیم سلام می دادیم و قاضیها با خوشرویی نیز سلام می دادند تا نیم ساعتی همه بخشها را گشتیم و وقتی بیرون آمدیم شدت تعجب و علت آن را برای دوستم توضیح دادم و گفتم در وطن ما اگر بخواهیم وارد دادگستری شویم چندین جا تفتیش بدنی می کنند و موبایل را می گیرند و با هزار مکافات وارد آنجا می شویم جاییکه هزاران نفر سرگردان و حیران اینور و آنور می روند. در حالیکه در آنجا من حتی یک ماموری ندیدم و کسی نبود از من بپرسد شما که خارجی هستید اینجا چه کار دارید؟
در حالیکه وطن خود ما الحمدلله اینگونه ول نیست و قدم بقدم جلوی آدم را می گیرند و ..
خلاصه مقدار زیادی معطل شدیم تا اینکه زنگ زدند و مامور حراست جناب آقای کوچک زایی را زحمت دادند خودش شخصا آمد و بالاخره اجازه دادند وارد شویم.
چون دیر شده بود تعدادی رفته بودند ما در نماز خانه مجلسی گرفتیم پس از حال و احوال و آشنا شدن با دانش آموزان سراوانی داستان حضرت یوسف را برایشان بیان کردم که با اشتیاق تمام گوش دادند. در پایان به سوالات دینی کسانیکه سوال داشتند پاسخ گفتیم.

