تبليغاتX
خاطرات روزانه ابوعمار

majd11

ابو عمار

majd11

http://majd11.blogfa.com

خاطرات روزانه ابوعمار

خاطرات روزانه ابوعمار

خاطرات روزانه ابوعمار

طلبه ای تنها
نامم عبدالمجید
از سرزمین زیبای بلوچستان
از میان مردم مظلوم صبور و سربلند بلوچستان خاطرات و یادداشتها و حرفهای من

خاطرات روزانه ابوعمار

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

خاطرات روزانه ابوعمار 
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ ثبت دامنه آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

خاطرات و یادداشتها و حرفهای من
موضوعات
 

 

 
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  روز جمعه عید سعید قربان
مرتبط با :
ارسال شده در: پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386

بسم الله الرحمن الرحیم

روز جمعه عید قربان

مسئله رویت هلال در عید قربان

عید قربان در روز دهم ذوالحجه می باشد یعنی از اولین روزی که ما ماه ذوالحجه را ببینیم حساب می کنیم دهمین روز عید است.

امسال برای اولین بار ما دو روز از عربستان عقب ماندیم و همین مسئله برای بسیاری تعجب بر انگیز بود که این تقصیر ما نبود زیرا ما از روزی که ماه را رویت نمودیم روز جمعه دهمین روز می شد.

 دومین مسئله ای که برای این عید اتفاق می افتاد اینکه در روز جمعه واقع می شد  متاسفانه در ایران از روزگار قدیم که حکام می خواستند از اسلام فاصله بگیرند اعیاد اسلامی را ارزش چندانی نمی دادند و عید اصلی ایرانیها را نوروز قرار داده بودند بهمین خاطر اکنون با وجود اسلامی بودن نظام میراث گذشتگان همچنان مانده و حکومت ما برای عید اصلی مسلمانان فقط یک روز تعطیلی دارد. بهمین خاطر اغلب مردم بخصوص کارمند جماعت مایل بودند روزی غیر از جمعه باشد .

چیزی که برایم جالب بود اینکه برخی از جوانان سوال می کردند : آیا امکان دارد روز پنشنبه هلال رویت شود. می گفتم الان اگر به آسمان نگاه کنید ماه را می بینید یا برخی از دانشمندان  سوال می کردند : آمدیم و روز جمعه هلال رویت  نشد تکلیف چیه؟

برخی حتی نسبتا اهل علم زنگ می زدند و می پرسیدند آیا می شود قربانیها را روز پنشنبه بکشیم؟

گفتم برای گوشت خوری اشکالی ندارد اما قربانی بحساب نمی آید زیرا حتی روز عید  در شهری که نماز جمعه خوانده می شود قربانی می بایست بعد از نماز عید ذبح شود.

تعجب با افغانستان است که بر چه اساسی با عربستان عید می کنند در حالیکه از ما دور تر اند.

عید سعید قربان بر شما و همه پیروان ابراهیم مبارک باد  

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  سفر به اسد آباد بیرجند
مرتبط با :
ارسال شده در: دوشنبه بیست و ششم آذر 1386
 

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از ظهر شنبه از طرف جناب مولانا زنگ زدند و گفتند یکی از علمای منطقه اسد آباد بیرجند به نام سید محمد عبداللهی از دنیا رحلت نموده شما همراه تعدادی از برادران جماعت تبلیغ جهت شرکت در نماز جنازه بروید .

ساعت چهار صبح یکشنبه در مقابل مرکز جماعت تبلیغ حمع شدیم همراهان عبارت بودند از: جناب مولانا عبدالعزیز که تقریبا  امیر جماعت تبلیغ به حساب می آید حاج محمد بخش و حاج جمعه و تعدادی دیگر . با دو ماشین راه افتادیم.

ساعت نه و نیم به آنجا رسیدیم مردم در مسجد جمع بودند جناب مولانا سید مومن مقداری سخنرانی کردند آنگاه جنازه را برداشته و به قبرستان رفتیم مردم نشستند ابتدا جناب مولانا شهیدی از خواف سخنرانی نمودند سپس بنده حدود بیست دقیقه ای حرف زدم و از طرف مولانا تسلیت گفتم آنگاه جنازه خوانده شد.

پس از مراسم مردم با محبت بیرجند هر کدام جداگانه اصرار می نمودند که بیایید مهمان ما باشید اما ما چون قبلا با خودمان برنامه ریزی کرده بودیم قبول ننمودیم.

حدود ساعت دوازده به طرف روستای درمیان راه افتادیم همانطور که قبلا سقارش کرده بودیم برایمان گوسفندی کشته بودند گوشتها را برداشته به کنار چشمه ای رفتیم و جای شما خالی کباب بلوچی به راه انداختیم.  

  ادامه مطلب

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  بازدید از دبیرستان دانشگاه
مرتبط با :
ارسال شده در: شنبه بیست و چهارم آذر 1386

بازدید از دبیرستان دانشگاه

چهارشنبه هفته قبل دوستان مسول دفتر دانشجویی به من گفتند امشب به دیدن بچه های دبیرستان شبانه روزی دانشگاه که تقریبا همه شان از سراوان هستند می رویم . گفتم اشکالی ندارد.

همراه دوست دانشجو آقای نهتانی و یک دانشجوی دیگری به دبیرستان دانشگاه مراجعه نمودیم نگهبانان راهمان ندادند می گفتند شما هما هنگی نکردید به هر زحمتی بود وارد محوطه شدیم و از ماسین پیاده شدیم و منتظر ماندیم تا آنها هماهنگی  کنند . در همین مدتی که سرگردان ایستاده بودیم رفتم تو فکر:

دو ماه پیش سفری داشتم به امارات . چون اولین سفرم بود خیلی تعجب کردم چون هیچ کجا ماموری نمی دیدم نه سر چهار راه پلیسی پیدا بود و نه کنار خیابان نگهبان و ماموری.

به دانشگاه شارجه رفتیم با تعدادی از دانشویان ایرانی ملاقات نمودیم و در داخل دانشگاه قدم زدیم هیچ کسی نبود از ما بپرسد شما که خارجی هستید اینجا چه کار می کنید؟

همکلاسی قدیمی داشتم که مقیم آنجا بود مرا به دادگستری کل امارات برد ساختمانی بود چند طبقه که پلکان برقی داشت . تمام قاضیها بیکار نشسته بودند چون مشتری نداشتند. جلوی درب اتاق هریکی یک دستگاه رایانه دیواری نصب شده بود که اگر شخصی پرونده ای داشته باشد خودش روشن کند و پرونده اش را مطالعه کند.

مجتمع قضایی امارات که من بازدید کردم

از جلوی هر اتاقی رد می شدیم سلام می دادیم و قاضیها با خوشرویی نیز سلام می دادند تا نیم ساعتی همه بخشها را گشتیم و وقتی بیرون آمدیم شدت تعجب و علت آن  را برای دوستم توضیح  دادم  و گفتم در وطن ما اگر بخواهیم وارد دادگستری شویم چندین جا تفتیش بدنی می کنند و موبایل را می گیرند و با هزار مکافات وارد آنجا می شویم جاییکه  هزاران نفر سرگردان و حیران اینور و آنور می روند. در حالیکه در آنجا من حتی یک ماموری ندیدم و کسی نبود از من بپرسد شما که خارجی هستید اینجا چه کار دارید؟

در حالیکه وطن خود ما الحمدلله اینگونه ول نیست و قدم بقدم جلوی آدم را می گیرند و ..

خلاصه مقدار زیادی معطل شدیم تا اینکه زنگ زدند و مامور حراست جناب آقای کوچک زایی را زحمت دادند خودش شخصا آمد و بالاخره اجازه دادند وارد شویم.

چون دیر شده بود تعدادی رفته بودند ما در نماز خانه مجلسی گرفتیم پس از حال و احوال و آشنا شدن با دانش آموزان سراوانی داستان حضرت یوسف را برایشان بیان کردم که با اشتیاق تمام گوش دادند. در پایان به سوالات دینی کسانیکه سوال داشتند پاسخ گفتیم.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  سفر به خاش
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه بیست و سوم آذر 1386

بسم الله الرحمن الرحیم

دیروز صبح ساعت 8 دوستم جناب مولانا عبدالستار حسین زهی امام جمعه مسجد حنفای خاش زنگ زد آرام احوال پرسی  کرد اما صدای گریه خواهران شنیده می شد فهمیدم مشکلی پیش آمده پس از احوال پرسی با خونسردی گفت : پدرم فوت کرده و ساعت یک و نیم جنازه می خوانیم .

ساعت 9 وقتی حضرت مولانا به دفترشان تشریف آوردند ایشان را خبر نمودم فرمودند شما حتما از بروید و از طرف ما تسلیت بگویید.

همراه یکی از دوستان رفتیم خاش . در نزدیکی خاش به حاج حیدر براهویی زنگی زدم فرمودند من منتظر شما هستم هر وقت از جنازه و دفن میت فارغ شدید حتما بیایید.

مردم زیادی از خاش و اطرافش جمع شده بودند . چند دقیقه ای قبل از نماز جنازه طبق معمول سخنرانی نموده و از طرف خود و حضرت مولانا تسلیت گفتیم . جنازه را خواندیم و منتظر دفن شدیم .

نکته جالبی که آنجا قبل از دعا  پیش آمد اینکه یکی از دوستان که از بزرگان قوم شهنوازی به حساب می آید و آدم بسیار با ایمان و مخلصی است  در حالیکه کمی خشمگین بود به نزدم آمد و گفت : آقای مولوی لطفا به این مردم بگویید که هرکسی روی قبر سنگی بگزارد (منظور همان سنگ نوشته که نام و مشخصات میت درج می شود) کافر است و دشمن خدا و جهنمی است.

مقداری آهسته که دیگران نشنوند گفتم : خدا را شکر که شما مولوی نشدید و الا همه را بیچاره می کردید. حاجی صاحب طوری خنده اش گرفت که به زحمت خودش را نگهداشت و فهمید که نباید زیاد پافشاری کند.

از خداوند می خواهیم به مولانا عبدالستار و دیگر بازماندگان اجر و پاداش نیکو بدهد و روح آن مرحوم را مورد بخشش قرار دهد

حدود ساعت دو و چهل و پنج دقیقه جنازه دفن شد و ما بطرف خانه حاج حیدر به راه افتادیم.

حاج حیدر خیلی زحمت کشیده بود و جای شما خالی نهاری بسیار جالب درست کرده بودند.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  دیدار با محمد حسین رئیسی
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386

دیدار با محمد حسین رئیسی

محمد حسین رئیسی که از فعالان سیاسی بلوچستان به حساب می آید بسیار خوش مجلس و خوش اخلاق است طوریکه در مجالس همه دوست دارند او سخن بگوید و ما شا الله آنقدر حرف بلد است که اگر تا چندین روز حرف بزند حرفهایش همچنان جذاب و تازه هستند.

دیشب فرصتی پیش آمد در منزل جناب مهندس شهنوازی مدیر کل اداره راه استان خدمتشان رسیدیم . در آن مجلس طبق معمول ایشان خاطرات زیادی بیان داشتند و از میان خاطراتش چیزی که من می توانم برای شما دوستان تعریف نمایم این بود که ایشان گفتند : حدود یک ماه پیش تلاش نموده از جناب حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی وقت ملاقاتی گرفته همراه تنی چند از چهره های سیاسی بلوچ خدمتشان رسیدیم.

هر کدام از این بلوچستانیها چند دقیقه ای خدمت ایشان سخن گفته بودند از میان آنها چیزهاییکه برای من جالب بود این بود که : یکی از این بندگان خدا گفته بود :

حاج آقا ما از شما خواهشمندیم به ما راهی نشان بدهید که بتوانیم دل مسولین را بدست بیاوریم زیرا پس از چندین سال تلاش متاسفانه موفق نشدیم اعتماد و محبت مسولین مملکت را جلب نماییم. اگر در انتخاباتها شرکت نکنیم هم از ما دلخورند و اگر با تمام قوا شرکت کنیم باز ناراض و ناراحتند. چه کنیم که دل مسولین را به رحم بیاوریم؟

یکی دیگر گفته بود : حاج آقا سی سال پیش ما دکتر داشتیم مثل رحمانی و ملک اما الان نداریم کسانی مثل دکتر گمشادزهی که رئیس دانشگاه بود و دانش نارویی که استاندار بود داشتیم اما اکنون نداریم سرهنگهایی مثل فلان و فلان داشتیم اما اکنون سرگرد نداریم . و.... جوابش را خودمان تا حدودی می دانیم اما می خواهیم از شما بشنویم.

هاشمی فرموده بودند : شما این چیزها را مکتوب کنید ما تحقیق خواهیم کرد.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  وضعیت مدرسه زابل در هاله ای از ابهام
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه هجدهم آذر 1386

 

وضعیت مدرسه زابل در هاله ای از ابهام

با وجود مذاکرات و ملاقاتهای متعدد علماء با مسولین محترم وضعیت مدرسه زابل همچنان در ابهام است.

مسولین امر اصرار دارند که طلاب و اساتید به همان مدرسه قبلی باز گردند در حالیکه هیچ یک از طلاب و اساتید حاضر نیستند تحت هیچ شرایطی به آنجا باز گردند.

سوال ما این است سیصد و پنجاه طلبه پسر و چهار صد طلبه دختر و سی و پنج استاد هیچ حق انتخاب ندارند؟؟؟

آگاهان از مزاحمتها  برای طلاب و علماء و حل نشدن موضوع اظهار نگرانی می کنند .

از خداوند می خواهیم آنچه خیر هست و ما نمی دانیم پیش بفرماید. و این موضوع را هر چه زودتر حل بفرماید.  

 

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  گپی دوستانه با برادر فاضل و فرهنگ دوست جناب دکتر جهانتیغ
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه هجدهم آذر 1386

بسم الله الرحمن الرحیم

گپی دوستانه با برادر فاضل و فرهنگ دوست جناب دکتر جهانتیغ

تواضع و یک رنگی و اخلاص را می توان از چهره اش خواند به کارهای فرهنگی سخت علاقه مند است موسسه فرهنگی هفت اقلیمی درست کرده بود که با بیمهری خیلی از برادران مواجه شده بود با همه مشکلات کتابهای متعددی چاپ کرده است مخصوصا کتابی در مورد زندگی نامه شعرای بلوچ که اکثر علما بودند.

سخت عاشق و شیفته جماعت تبلیغی شده بود طوریکه به هندوستان سفر کرده بود و در همه مراکز جماعت رفته بود و با همه امیرهای جماعت ملاقات نموده بود . روزی در مورد جماعت و کارهای مفیدش با ایشان کمی سخن گفتم . ایشان شروع کردند در مورد بزرگان قدیم جماعت و اینکه مرقد آن بزرگان کجاست برایم سخن گفتند متوجه شدم اطلاعات من نسبت به ایشان اندک است لذا آهسته موضوع بحث را عوض نمودم.

تصمیم داشتند موسسه فرهنگی بزرگی دایر نمایند اما متاسفانه با بی مهری برخی از مسولین خوب مواجه شده بود به شوخی به ایشان گفتم وقتی با رئیسی مثل شما که با مقامات بالا در ارتباط هستید چنین می کنند وای به حال  بیچاره های مثل ما .

با همه مشکلات همچنان امیدوار و فعال هستند .

 برای ایشان آرزوی سلامتی و توفیق بیشتر می نماییم

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  روز جمعه
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه شانزدهم آذر 1386

به نام خدا

امروز جمعه بود بعد از نماز صبح تصمیم گرفتم مقداری بخوابم که آقای عید محمد نارویی زنگ زدند و گفتند عموی دوستتان جناب مهندس شهنوازی مدیرکل محترم اداره راه استان از دنیا رحلت کرده و می بایست برای نماز جنازه به بهشت مصطفی واقع در راه میرجاوه بیایی.

ساعت 9 و نیم آنجا رفتیم هنوز جنازه آماده نشده بود لذا تعدادی از دوستان دور هم جمع شدند و ضمن دیدار با هم  بحثات مختلفی شد .

خلاصه فرصتی بود تعداد زیادی از دوستان قدیمی را آنجا دیدن نمودیم حدود ساعت 11 مراسم تمام شد و ما برای نماز جمعه برگشتیم .

 

 

 

از  چپ به راست  : حاج مهدی گرگیچ - حاج اسماعیل ریگی مدیر کل کار و امور اجتماعی سابق - خودم - مهندس ریگی نماینده مردم خاش در مجلس شورای اسلامی - محمد علی ریگی رئیس جبهه مشارکت - مهندس جمعه و

طرف چپ من  دوست قدیمی ام جناب آقای سرهنگ سلیمانی معاون سیاسی فرماندار زاهدان.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  جلسه دیشب
مرتبط با :
ارسال شده در: سه شنبه سیزدهم آذر 1386
به نام خدا

دیشب جلسه ای با حضور علمای بزرگ سیستان و بلوچستان برگزار گردید . موضوع جلسه بر رسی برخی مشکلات جامعه اهل سنت بود . بعد از نماز عصر جلسه آغاز گردید و تا بعد از نماز عشا ادامه پیدا کرد. حدود ساعت هفت و نیم همه بالاتفاق به خانه حاج آقای سلیمانی رفتیم و حدود یک ساعتی با ایشان مجلس نمودیم در ابتدا حضرت مولانا و بعد از ایشان جناب مولانا نذیر احمد بعنوان نمایندگان  از طرف جمع علمای حاضر سخن گفتند و مشکلات را مطرح نمودند سپس حاج آقای سلیمانی سخن گفتند و قول دادند مشکلات را حل نموده در مورد آزادی برخی علمای زندانی کمک نمایند . روی هم رفته جلسه بسیار دوستانه و خوبی بود.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  بازدید از مدرسه زابل
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه یازدهم آذر 1386
به نام خدا

دیروز همراه مولوی مرادزهی و چند نفر دیگر به دیدن مدرسه آواره شده لوتک رفتیم . وضع طلاب خیلی تاسف آور بود بسیاری از آنان در خیمه می خوابیدند می گفتند از ۱۲  شب به بعد بعلت سرمای زیاد خوابشان نمی برد.

کانکس داشتند اما می گفتند مامورین محترم نیروی انتظامی اجازه نمی دهند نصبشان کنیم متاسف شدیم که در روستاها هیچ کسی مانع ساختن چیزی نمی شود چرا برای طلاب ممنوعیت باشد.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  زام و کفن
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه نهم آذر 1386
بسم الله الرحمن الرحیم

دیروز ساعت ۱۰ حضرت مولانا دستور دادند همراه حاج خان محمد کرد برای مصالحه ای بروم.

رفتیم به روستایی در دامنه کوه تفتان به نام کوته.   همراهان در راه برایم توضیح دادند که چطور هفت سال پیش میان  اهالی دو روستا در یک تیر اندازی دسته حمعی شخصی کشته شده و با آنکه قاتل نا معلوم بوده برای جلوگیری از خونریزی بیشتر یک نفری را مجبور کردند قتل را بعهده بگیرد .

هفت سال است که آن شخص زندان بوده و اکنون حکم اعدامش صادر شده.

پس از آنکه مردم ار اقوام و طوایف مختلف جمع شدند دسته جمعی رفتیم به منزل ورثه مقتول.

در فرهنگ بلوچی رسم بر این بوده که اگر یک مجرمی و قاتلی به منزل آدم بیاید امکان ندارد او را نبخشند.

 

 

وقتی نشستیم ابتدا بنده مقداری در مورد گذشت و بخشش سخنرانی کردم . مولانا محمدگل نیز در تایید حرفهایم کلماتی گفتند و بالاخره حاج خان محمد طبق همان رسم بلوچی گفت من با شمشیر و کفن آمده ام به منزل شما ....

اما چند نفر جوان نادان چه میدانند از رسم بلوچی.  

خلاصه همه با ناراحتی از آن منزل بیرون آمدیم.  

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  آغاز یک سفر
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه نهم آذر 1386
بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خالق یکتا          

ای نام تو بهترین سرآغاز      بی نام تو نامه کی کنم  باز

آغازی نو

هدف   رضای الله

بار الها توفیق از تو می طلبیم

اللهم وفقنی لما تحب و ترضی

نوشته شده توسط ابو عمار ,

درباره وبلاگ
 
طلبه ای تنها
نامم عبدالمجید
از سرزمین زیبای بلوچستان
از میان مردم مظلوم صبور و سربلند بلوچستان
 

 
لیست دوستان

آوای بلوچستان
اخبار جاسک
برادری اسلامی جلال
خبرگزاری تفتان
مکتب قرآن کردستان
اخبار اهل سنت
بلوچستان سرافراز
سیدجلال بندرعباس
مکران سر بلند
طلبه مدرسه البنات
هوادار مهرنهاد
خلفای راشدین
عبدالقادر بلوچ
اهل سنت (کردستان)
اهل سنت (بندر عباس)
پهره
یک انسان
اهلسنت جنوب
مدرسه البنات ام سلمه
شمس (شورای مرکزی سنت)
اتاق بازرگانی
وریا کردستانی
فرزاد بادروج
بلوچستان
گمشادزهی
می بلوچستان
وبلاگ محمد
معراج قلم
احمدی نزاد
سید عطا الله مهاجرانی
سید محمد خاتمی
اصلاح و تزکیه
راستین راه
الله نور امینی (فراه )
حنظله
جوانان بریس
مبارک رازگو
علوم باستانشناسی
ابوعادل
بلوچی نام و نشان
ابطحی
حسن آبادی
جوانان تیس
اهلسنت شمال
خبرگزاری بلوچ نیوز
بیداری اسلامی
جوانان اهلسنت تالش
سنی نیوز
اهلسنت کرمانشاه
فاتح
نغمه توحید
زنگ تفریح
شیران
رند
صمیم بلوچ
اسفندیار شجاعی
سنت جام
اهل سنت ایران (خبری)
مصطفی دانشور
یاسر
سالک راه وفا
ابومسلم
اهل سنت شمال شرق
سنی آنلاین
بزرگداشت مولانا عبدالعزیز
محمد آراسته
المجاهدون
صبح امید
اسلام آنلاین
خبرگزاری دزک
تریبون آزاد
کتابخانه عقیده
قالب وبلاگ
 

 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com