کار خیر به چه بهایی ؟
نحوه تشکر برخی از برادران
دیروز تلفن دفتر جناب مولانا زنگ زد کسی که پشت خط بود معلوم بود آدم محترم و از راه دور زنگ می زند پس از سلام گفت با جناب مولانا کار دارم گفتم مولانا در جلسه نشسته اند اگر امری هست ما در خدمتیم گفت من از شمال زنگ می زنم می خواستم بپرسم آیا خبری از گروگانهای راه آهن شد؟ گفتم یک لحظه گوشی را داشته باشید رفتم به نزد مولانا و پرسیدم گفت نه ما موفق نشدیم کسی را ببینیم.
آمدم جواب بنده خدا را دادم مقداری دلداریش دادم که انشا الله حل خواهد شد و ما تلاش می کنیم ببینیم چه کسی بوده . گفت از قرار معلوم فلانی بوده (اسم کسی را برد ) شما بروید با آنها مذاکره کنید و ببینید چه خواسته ای دارند و مردمهای ما را آزاد کنید .
پس از قطع تلفن رفتم توی فکر . مطالب زیادی توی ذهنم آمد که چند تایی را که صلاح است خدمت شما می نویسم.
عرض به حضورتان حل کردن مشکل و گرفتاری یک انسان خیلی ثواب و ارزش دارد طوری که در حدیث پیامبر آمده حل کردن پریشانی یک مسلمان از ده سال اعتکاف ثواب بیشتری دارد.
بهمین خاطر ما تا جاییکه توان ما باشد موظفیم به بندگان خدا بدون کوچکترین توقعی کمک نماییم.
نحوه کار جناب مولانا و ما که در خدمت ایشان هستیم به این شکل است که : کسانی که بهر شکلی دچار مشکل شده اند (مشکل مردمی یا حتی دولتی ) مراجعه می کنند ما پس از شنیدن حرفهای آنها فکر می کنیم ببینیم چه کاری از دست ما بر می آید سعی می کنیم در حد توان کمکش نماییم .
در گذشته افرادی شهرستانی که با بلوچها دچار مشکل می شدند (اختلاف مالی و غیره ) مراجعه می کردند که چون مهمان بحساب می آمدند مولانا دستور داده بود تا حد توان سعی کنید زود مشکلشان را حل کنید.
نحوه حل به این شکل است که : در بلوچستان ما منطقه عشایری و قبایلی است و معمولا مردم احترام بزرگترهای خود را دارند ما با بزرگ قومی تماس برقرار می کنیم و از وی خواهش می کنیم فلان قوم خود را بگو که مثلا حق این بنده خدا را بده . و آنها زحمت می کشند و بشکلی مسئله را حل می نمایند.
مشکلی که چند وقتی است دچار شده ایم این است که : در گذشته تقریبا همه مراجعه کنندگان شهرستانی از استان کرمان بودند کرمانیها به تمام رسم و رسوم مردم بلوچ آشنا هستند و می شود گفت مقداری مردانگی دارند هر چه برایشان زحمت بکشیم اگر تشکر نکنند حد اقل برای خود ما مشکل ایجاد نمی کنند . ما به همان خیال برای غیر کرمانیها خواستیم کار خیر انجام بدهیم اما سخت پشیمان شدیم .
نحوه تشکر بعضی از برادران فارس ما از زحمات ما
برای آنکه شما متوجه مشکلات ما بشوید و منظور را درک نمایید مجبورم چند نمونه خدمتتان عرض نمایم .
1- اول انقلاب جناب مولانا از جاده زاهدان خاش در حال عبور بودند بین راه یک تعدادی بلوچ راه بندان ایجاد نموده و مشغول پول گرفتن از مسافرین بودند آنها صورتهای خود را با چادر پوشانیده بودند که شناسایی نشوند . وقتی جناب مولانا می رسد آنها مولانا را می شناسند لذا اشاره می کنند که شما رد بشوید و بروید. در آنجا یک تعدادی جوان فارس را دستگیر نموده بودند ( آنزمان گروگانگیری رسم نبود احتمالا برای آنکه جیبهایشان را بگردند و ولشان کنند) جناب مولانا از ماشین پیاده می شود و می گویند من نمی روم تا زمانیکه شما اینها را آزاد نکنید. می گویند شما بروید ما آزادشان می کنیم مولانا می گوید تا زمانیکه اینها نروند من نمی روم . آنها ناچار می شوند آن برادران فارس را آزاد بکنند .
خلاصه بعد از چند سال بجای تشکر برای جناب مولانا از دادگاه احضاریه آمد چون آن برادران فارس شاکی شده بودند از مولانا می خواستند آن افراد را به آنها معرفی نماید و فلان مبلغ نیز بعنوان غرامت به آنها بپردازد. مولانا گفته بود من آنها را نمی شناسم اما آنها مرا شناخته بودند خواستم کار خیری انجام دهم .
خلاصه به یک مشکلی مولانا خودش را از عواقب این کار خیر نجات دادند.
2- همین چند وقت پیش یک بنده خدایی از هم استانیها را گروگان گرفته بودند زن و فرزندانش آنقدر به جناب مولانا مراجعه نمودند که دلشان سوخت کسانی را مجبور نمودند بروند و آن بنده خدا را پیدا کنند . آن آدمهای خیر خواه رفته بودند پس از تلاش و جستجوی بسیار بالاخره آن گروگان گیران را پیدا کرده بودند اما آنها خواسته هایی داشتند و حاضر نبودند به این سادگی او را رها کنند جناب مولانا مجبور شد مبلغی پول از کسی قرض گرفته به آنها بدهد و با یک مشکلی بالاخره آن بنده خدا آزاد شد .
چند روزی نگذشته بود که از دادگاهی از تهران احضاریه آمد زیرا آن بنده خدا می خواست در مقابل زحمات مولانا از ایشان تشکر کند او شدیدا شاکی بود و می گفت : اگر اینها با آن گروگانگیران همدست نبودند چطوری مرا بدون هیچی ول کردند؟
3 - برادران نارویی زندانی محکوم به اعدامی داشتند آنها برای رهایی زندانی خود تعدادی از خارجیها را (فکر می کنم ایتالیایی بودند) به گروگان گرفتند . چون مسئله خارجیها و آبروی کشور در خطر بود دولت سخت به تلاش افتاد و شدیدا به مولانا متوسل شدند و خواستند به هر بهایی بوده هر چه زودتر این قضیه را حل کنند تا مدتی علما نخواستند زیر بار بروند اما آنقدر رفت و آمد و تلفن و مذاکره شد که ناچار شدند پا درمیانی کنند و قضیه را حل کنند مولانا جناب مولوی احمد را مکلف نمودند به هر شکلی شده به کوهها برود و آن گروگان گیران را پیدا نموده با آنها مذاکره نماید و اگر ممکن شد به شکلی با خود مولانا ارتباط دهد تا مولانا آنها را راضی نمایند گروگانها را آزاد نمایند .
مولوی احمد چندین روز در بیابانها سرگردان بود و بهر زحمتی با آنها تماس گرفته بود آنها گفته بودند تا زمانیکه خواسته ما بر آورده نشود حاضر نیستیم آنها را ول کنیم شما زندانی ما را ول کنید ما فورا اینها را به شما تحویل می دهیم .
مولانا وقتی با مسولین این حرف را زدند آنها گفتند ما قول شرف می دهیم که اگر آنها گروگانها را ول کنند دو روز بعد زندانیشان را به شما تحویل می دهیم .
اما آزاد کردن به این شکل برای ما افت دارد شما ضامن بشوید هر ضمانتی که شما می خواهید به شما می دهیم شما لطف کنید گروگانها را آزاد نمایید که آبروی مملکت ما در خطر است.
بالاخره مولانا و دیگر همکارانش در این قضیه مجبور شدند و به آن بندگان خدا ضمانت نموده و مثل مسولین قول شرف دادند که به محض آزادی گروگانها زندانی شما را به شما تحویل خواهیم داد.
آن گروگانگیران وقتی تضمینی به این مهمی حاصل کردند دلیلی برای اصرار نداشتند این بود که گروگانها را تحویل مولانا دادند و مولانا هم آنها را تحوبل حکومت داد .
اما آن دوستان چگونه تشکر کردند؟
پس از آزادی گروگانها فرماندهی محترم ........ مصاحبه مفصلی نمود و توضیح داد چگونه جان برکفان ........... موفق شدند با یک عملیات گاز انبری بزرگی که چندین استان را در نوردید و هزاران نفر از اشرار از خدا بی خبر را بهلاکت برسانند و گروگانگیران را تار و مار نموده و گروگانها را صحیح و سالم آزاد نمایند.
اصلا اسمی و تشکری از این همکاری نشد هیچ . دو سه روز بعد طبق قول خود آن زندانی را اعدام نموده جسدش را تحویل علما دادند که بروند و جواب مردم را خودشان بدهند. از ناراحتی و عصبانیت آنها که سرشان کلاه رفت خدا خودش خبر دارد.
درس خوبی دادند اما نمی دانم چرا باز هم علمای بزرگوار ما فراموش می کنند و باز هوس کار خیر می کنند.
چند روز بعد از ماجرای تاسوکی جناب مولانا مرا خواستند و فرمودند : تعدادی همراه برای شما پیدا می کنم شما بروید پاکستان بگردید و اینها را پیدا کنید و مذاکره کنید شاید موفق بشوید گروگانها را آزاد نمایید که ثواب دارد. گفتم جناب مولانا ثواب با چه بهایی؟ من مثلا چه اختیاراتی از طرف حکومت دارم؟ آنها حتما خواسته هایی دارند. بالفرض اگر مثلا موفق شوم گروگانی را نجات دهم مگر آنها دست از سر ما بر می دارند؟
خلاصه عذر خواهی نموده و فرار کردم نفهمیدم ایشان کسانی را فرستادند یا نه.