تبليغاتX
خاطرات روزانه ابوعمار

majd11

ابو عمار

majd11

http://majd11.blogfa.com

خاطرات روزانه ابوعمار

خاطرات روزانه ابوعمار

خاطرات روزانه ابوعمار

طلبه ای تنها
نامم عبدالمجید
از سرزمین زیبای بلوچستان
از میان مردم مظلوم صبور و سربلند بلوچستان خاطرات و یادداشتها و حرفهای من

خاطرات روزانه ابوعمار

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

خاطرات روزانه ابوعمار 
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ ثبت دامنه آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

خاطرات و یادداشتها و حرفهای من
موضوعات
 

 

 
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  سیل بلوچستان
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه سی ام دی 1386
مسئله سیل بلوچستان و ناراحتی بزرگان

چند روز است مولانا فکرش در مورد سیل بلوچستان سخت مشغول است کمکهایی جمع می کنند و می فرستند با علمای جنوب مرتبا در تماس هستند.

اما ظاهرا خرابیها خیلی زیاد است و از دست مردمی که هیچ امکاناتی در دستشان نیست چه کاری بر می آید؟

امروز مولانا خیلی ناراحت بودند فرمودند من با آقای بامری (نماینده ایرانشهر) تماس گرفتم اتفاقا ایشان در جلسه ای بودند که مسولین ذیربط در مورد کمک به سیل زدگان آنجا بودند من به آقای بامری گفتم از آنها بپرس چه کاری برای مردم کرده اند؟ وقتی آقای بامری سوال کردند تازه متوجه شده که آنها (یعنی مسولین ذیربط) هیچ کاری برای مردم نکرده اند.

مولانا می گفت : در فقیرترین کشورها اگر یک همچنین مساله ای اتفاق می افتاد چقدر کمک رسانی می کردند با هواپیما و هلی کوبتر غذا و مواد خوراکی می ریختند در حالیکه این بزرگواران هیچ کاری نکرده اند چند هلی کوبتر برده اند در پایگاهها خوابانیده اند به چه درد مردم می خورد؟

ما کمک مختصری برده ایم پشت رود کهیر راه نیست نانها و کمکهای ناچیز معطل مانده اند در حالیکه اگر بالگردهای ما کار می کردند خیلی راحت می شد کمک فرستاد.

ناراحتی دیگر مولانا

مولانا می گفتند روز جمعه من اعلام کردم که مسولین طوری خدمت کنند که جمعه دیگر ما از ایشان تشکر کنیم برادران صدا و سیما حرفهای ما را تغییر داده اعلام کردند که حالا تشکر کرده ایم.

چه کاری کرده اند که ما تشکر بکنیم؟

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  تاثیر ادبیات عاشوراء در زبان بلوچی
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه سی ام دی 1386

بسم الله الرحمن الرحیم

تاثیر ادبیات عاشوراء در زبان بلوچی

در منطقه ما  از قدیم الایام بنظر من دو نکته از عاشوراء مطرح بوده است

1-    در میان زنان بخصوص روستاییان و مردمان قدیم (جدیدها کم کم ترک می کنند) رسم وجود داشت  که هر گاه مثلا یک خبر ناگواری می شنیدند یا  مصیبتی می دیدند فریاد می زدند : یا سَین (با تشدید سین )

که اگر بپرسید معنی یاسین چیست؟ خواهند گفت کلمه ای است که هنگام سختی و مشکل می گویند و معنایی ندارد در حالیکه یاسَین همان یا حُسین است.

2-   به کسی زیاد شرور و مفسد باشد می گویند فلانی آدم شمری است یا فلانی شمر است.

اگر بپرسند معنی شمر چیست؟ خواهند گفت شمر یعنی شرور و مفسد . و هیچ کسی از آنهایی که این کلمه را تلفظ می کنند نمی دانند که شمر نام همان جانی و قاتل حضرت حسین است.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  در منطقه ما حق زنان پایمال است چرا؟
مرتبط با :
ارسال شده در: پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386

در منطقه ما حق زنان پایمال است چرا؟

دیروز جناب مولانا حفظه الله فرمودند چند برگ کاغذ سفید بردار و برو داخل مهمانخانه بنشین تعدادی از خواهران و برادران در مورد ارثیه پدری خود اختلاف دارند وقتی آنها آمدند من هم می آیم.

حدود ده نفر خواهر آمدند و سه برادر .

حضرت مولانا تشریف آوردند و خواهران و برادران با هم شروع به بحث و دعوا کردند.

آنوقت فهمیدم سی سال پیش پدرشان فوت نموده و برادر بزرگتر تمامی دارایی و املاک فراوان پدر را تصاحب نموده و بخاطر آنکه زبان برادران خود را ببندد مقداری را با برادران خود تقسیم نموده و خورده اند و به خواهران خود هیچی نداده اند حتی سهم یک هشتم مادر خود را نیز نپرداخته اند.

خیلی متاسف شدم که چرا چنین فرهنگی در میان ما جا افتاده که حق خواهران را نمی دهند و ارثیه را همان موقع تقسیم نمی کنند.

خلاصه بعد از یک ساعت بحث حل نشد و قرار شد در جلسه ای دیگر آن برادر میراث خور بنویسد که اکنون چه چیزهایی باقی مانده است و چه چیزهایی را قبول می کند که مال پدرشان بوده است.

 

موضوع مرتبط با بحث فوق

چند روز قبل برایم زنگ زدند که ما می آییم دنبال شما یک مساله کوچکی داریم می خواهیم برای ما حلش نمایی. وقت و قراری گزاشتیم و بالاخره رفتیم آنجا.

در آنجا متوجه شدم شش سال پیش بنده خدای پولداری از دنیا رحلت نموده و ثروت هنگفتی از وی مانده و چون فرزندانش آن زمان کوچک بودند اقوام و نزدیکان اموالش را به یک شکلی اداره می کردند و خرج بچه هایش را می دادند تا اینکه بچه ها بزرگتر شدند آن مرحوم سه همسر داشته که بچه های همسر آخری هنوز کوچک بودند اما فرزندان دو همسر دیگر جوان شده بودند آنها وقتی دیدند حق ما دارد ضایع می شود با هم متحد شده با کسانیکه اموال دست آنها بوده شروع به جنگ دعوا کرده اند که اگر ما چیزی داریم بسپارید به خود ما .

چون فرزندان مرحوم با هم توافق نموده بودند مشکل چندانی نداشتیم . گفتم این حق شما است و می بایست همان موقع تقسیم می شد معلوم نیست طی این مدت چه اموالی گم شده اند.

بچه های مرحوم لیستی از داراییهای پدرشان تهیه نموده بودند که بیشتر املاک و ساختمان بودند .

طبق قیمتی که بنگاهها زده بودند همه را جمع نمودیم

جمع دارایی مرحوم 998 ملیون تومان بود.

یک هشتم آن حق همسرانش است .

 یک هشتم اموال 124 ملیون و 750 هزار تومان شد که این مبلغ باید بر سه همسر تقسیم شود.

سهم هر خانم 41 ملیون و 580 هزار تومان شد.

تعداد فرزندان مرحوم 14 پسر و 5 دختر بودند .

هفت سهم باقی مانده را به شانزده و نیم سهم تقسیم نمودیم  یعنی دو تا دختر سهم یک پسر.

به هر پسری 52 ملیون و 924 هزار تومان رسید و به هر دختری 26 ملیون و 462 هزار تومان.

 

خلاصه : از نظر شرعی  پس از مرجوم شدن کسی  می بایست بلافاصله از اموال صورت برداری شود و اگر بچه ها کوچک اند یک نفر امین طبق سند و مدرک مسول نگهداری شود و همینکه آن فرزند به سن بلوغ رسید با سند و مدرک و شاهد اموال را به او تحویل دهند .

خواهران نیز باید رودر وایستی را کنار بگزارند و بصراحت حق خود را مطالبه نمایند.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  یکی از نامه های رسیده روز جمعه در مورد جادوگران
مرتبط با :
ارسال شده در: سه شنبه بیست و پنجم دی 1386

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از نامه های رسیده روز جمعه ( در مورد جادوگران و تعویذ نویسان )

با عرض سلام خدمت حضرت شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید و دیگر علمای بزرگوار

حدود چند ماه قبل از مقابل مسجد مکی یک سی دی خریدم که بر روی آن نوشته بود : دستگیری بزرگترین جادوگر امارات توسط مولوی جمیل . داستان این فیلم دیدنی و جالب در مورد جنایتهای جادوگران و تعویذ نویسان بود از جمله جنایاتشان انداختن قرآن در دستشویی . اما بهر حال روشنگر و آگاه کننده بود .

اگر این سی دی توسط مجریان به بلوچی ساده و روان این منطقه یا به فارسی دوبله می شد مطمئنا اثر بخشیش خیلی بیشتر بود که امیدوارم این کار صورت گیرد.

اما تماشای این سی دی مرا وادار نمود تا در مورد جادوگران و تعویذ نویسان زاهدان تحقیقاتی انجام دهم که بحمدلله به نتایج بسیار جالبی دست یافتم که گفتم بد نیست آنها را در اختیار شما بگزارم .

من تحقیقاتم را از مردم محله و همسایه ها و از مردم کوچه و بازار و نقاط مختلف شهر شروع کردم به آنها می گفتم مشکل بسیار بزرگی برایم پیش آمده و اگر ملا یا جادوگر و جنی ای سراغ دارند به من معرفی کنید تا برای حل مشکلم تعویذی بگیرم . و حالا پس از چند روز تحقیق با این نتایج رسیده ام :

اول اینکه من از آن روز تا حالا فقط در شهر زاهدان بیش از 412 نفر تعویذ نویس پیدا کرده ام که سه نفر اینها زن بودند .

دوم اینکه از این 412 نفر بعضیها چنان بیسواد بودند که حتی خواندن و نوشتن هم بلد نبودند در حالیکه خود را ملا و یا مولوی و یا خلیفه و پیر معرفی می کردند . و در واقع همه اینها از محبوبیتی که  علماء در بین مردم  دارند و با آگاهی از این موضوع که مردم به ملا و مولوی به چشم احترام و اعتماد می نگرند لذا خود را در لباس ملا جا زده اند تا به این طریق دل و اعتماد مردم را بدست آورند و ایمان و مال مردم را از آنها بگیرند.

من پیش هر کدام می رفتم پس از گفتن مشکلم یک سوال شرعی هم از آنها می پرسیدم که ببینم می توانند جواب دهند یا نه و اصلا آیا ملا هستند یا نه .  باور کنید از این تعداد فقط چهار نفر توانستند به سوال من جواب دهند و معلوم بود کمی درس ملایی خوانده اند ولی بقیه به طور کلی عامی و شیاد و کلاه بردار بودند که هیچی از ملایی نمی دانستند.

بقیه نامه  در ادمه مطلب ملاحظه فرمایید

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  بازگشت حجاج خانه خدا
مرتبط با :
ارسال شده در: شنبه بیست و دوم دی 1386
 

بازگشت حجاج خانه خدا

حاجیان الحمدلله بسلامتی بازگشتند

همکارانی که امسال بفضل خدا به زیازت خانه خدا مشرف شدند بقرار ذیل اند .

1-     مولانا احمد

2-     مولانا نذیر احمد

3-     مولانا عبدالمجید مرادزهی

4-     مولانا عبدالله ریگی  

5-     مولانا عبدالرحیم شنبه زهی

6-     مولانا عبدالحکیم

7-     مولانا عبدالعزیز نعمانی

8-     مولانا حافظ اسلام

 

از این بزرگواران جناب مولانا احمد ثبت نامی قبلی داشتند مولانا نذیر احمد صاحب بعنوان روحانی مشرف شدند مولانا عبدالرحیم از امارات رفتند و دیگر بزرگان همینطوری خدایی و ناگهانی رفتند .

خداوند حج همه را قبول و نصیب ما نیز بگرداند.

 

 

 

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  جواب سوال قبل : پیدا کردن مالی
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه بیست و یکم دی 1386
 

چواب سوال یک پست قبل

مسئله پیدا کردن چیزی

اگر انسان چیزی را دید به محض آنکه آن چیز دارای قیمت بردارد بر ذمه و عهده وی لازم است آن مال را به صاحبش برساند .

آگر قیمت آن شیء کمتر از سه هزار تومان بود تا چند روز اعلام کند و صاحبش را پیدا کند و اگر بیشتر از سه هزار تومان ارزش دارد می بایست تا یک سال کامل آنرا نگه بدارد و با هر وسیله ای که می تواند اعلام کند که من مالی (پولی یا طلایی یا هر چیز دیگری ) پیدا کرده ام صاحبش بیاید با دادن نشانی یا گواه بردارد .

اگر تا یک سال صاحبش آمد که خوب است ولی اگر بعد از یک سال صاحبش پیدا نشد آن شیء را کسی که دیده به فقرا صدقه نماید . اگر بعد از صدقه نمودن صاحبش پیدا شد او اختیار دارد که بگوید مرا صدقه قبول است ثواب می خواهم یا اینکه به آن شخص بگوید تاوان مرا بده و آن شخص موظف است عوض یا قیمت آن مال را به صاحبش بپردازد.

اگر شخصی که مال را پیدا کرده فقیر است اجازه دارد بعد از یکسال خودش مصرف کند با همان شرط . یعنی اگر صاحبش پیدا شد عوضش را به او برگرداند.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  عکسها و حرفها
مرتبط با :
ارسال شده در: دوشنبه هفدهم دی 1386
عکسها و حرفها

صاحب پولها کجاست ؟

به این سوالات علمای کرام باید جواب دهند :

مبلغی پول خارجی پیدا شده صاحبش نا معلوم. اگر صاحبش پیدا نشد با این پولها چه کار کنیم؟

آیا جایز است خودمان مصرف کنیم ؟  یا به فقرا بدهیم ؟ خلاصه با این پولها چه بکنیم ؟ اجرکم عند الله

رئیس جمهور سوار بر وانت

تازه متوجه می شویم چرا سهمیه سوخت وانتها ۵ برابر سواریها است.

 

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  جلسه مبارک . آزادی 2000 زندانی در بلوچستان
مرتبط با :
ارسال شده در: دوشنبه هفدهم دی 1386

بسم الله الرحمن الرحیم

یک گام مثبت دیگر

جلسه ای مبارک

 

 

 

امروز حضرت مولانا برایم زنگ زدند که سریع بیا می رویم جلسه ای .

به همراه ایشان و تعدادی از مدرسین حوزه رفتیم آنجا . وقتی از موضوع جلسه خبر دار شدم بسیار خوشحال شدم .

موضوع جلسه آزادی زندانیانی که مورد عفو و بخشش مقام معظم رهبری قرار گرفته بودند. جمعی از زندانیان مقابل ما نشسته بودند و خانواده هایشان در ردیف بالا .  بیاد آوردم مادرانی را که شب و روز بیاد فرزندان خود غمگین هستند و کسی خنده  را بر چهره شان ندیده . روزها روزه هستند و شبها نماز می خوانند و دعا  و گریه می کنند.

روی تابلوها نوشته بود و در تریبون نیز گفتند که 2000 نفر در سطح استان آزاد خواهند شد.

اکثر زندانیانی که مشاهده می کردم جوان بودند ولی بودند در میانشان افرادی که میانسال معلوم می شدند خلاصه وقتی بیاد خوشحالی خانواده های آنان افتادم  بسیار خوشحال شدم .

بطور اتفاقی  کنار جناب حاج آقای نکونام نشسته بودم از ایشان تشکر کردم و خواهش نمودم ترتیبی بدهند که دیگر زندانیان نیز رهایی پیدا کنند ایشان نیز آرزو کردند که روزی برسد که هیچ انسانی در زندان نماند. و هیچ خانواده ای نگران فرزند خود.  

بنظر من همین راه بهترین راه اصلاح است از مجازات و اعدام و غیره آنقدر نتیجه نمی گیریم که از عفو و بخشش کسانیکه واقعا مجرمند انشا الله نتیجه خواهیم گرفت آنان اصلاح خواهند شد.  

ما  از مقام معظم رهبری و کلیه کسانی که در دادگستری چنین زحمتی کشیده اند  تشکر می نماییم و یاد آوری می کنیم که بنظر ما  همین راه یعنی عفو و بخشش بهترین راه اصلاح جامعه است از کشتن و... عقده ها و یتیمها و مشکلاتشان بیشتر می شود.

ما نیز همچون حاج آقای نکونام ارزو می کنیم روزی برسد که هیچ مجرمی نباشد و هیچ کسی پشت میله های زندان نماند و هیچ خانواده و مادری دلواپس و نگران زندانی خود نباشد.

 

 

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  گزارش تکمیلی از حادثه تاسف آور زاهدان
مرتبط با :
ارسال شده در: شنبه پانزدهم دی 1386

گزارش تکمیلی از واقعه تاسف آور زاهدان

 

فکر می کنم از نحوه درگیری اکثرا شما عزیزان تا حدودی با خبر باشید.

مطلبی که کاملا تازگی داشت نحوه تعامل و همفکری مسولین انتظامی و مسولین اجرایی و مردم و علماء بود.  بهمین جهت بنظر من باید به همه دست اندر کاران تبریک گفت که راه درست برقراری امنیت را پیدا کرده اند. اگر درگیری زاهدان درست مدیریت نمی شد ممکن بود که خیلی دردسر آفرین و سبب خرابیهای جبران ناپذیر شود. اما با درایت و همفکری مردم و مسولین بدون هیچ نوع تلفاتی جمع شد.

از بدو درگیری حضرت مولانا با مسولین انتظامی و دیگر دست اندر کاران در تماس بودند بسیاری از فرماندهان مانند جناب سرهنگ طاهری و دیگر فرماندهان زیر دستشان فورا خود را به صحنه رسانیده و بسیاری از نیروهای خاطی و تندرو را دستگیر نموده به قرارگاه فرستادند جناب آقای سلیمانی معاون فرماندار نیز سریعا خود را به صحنه رسانیدند تا از نزدیک شاهد ماجرا باشند که اگر خدای ناکرده نیروهای انتظامی خطایی مرتکب شوند از نزدیک ببینند. و ضمنا همراه مردم و معتمدین مردم را به آرامش دعوت دهند . حضرت مولانا نیز افرادی را فرستادند و با تلاش و همفکری هم مسئله بحمدلله جمع شد.

 

دوستم جناب آقای حاج مهدی گرگیج سخت ناراحت بود و مرتب با من تماس می گرفت می گفت شما بروید بینید اگر کسی بازداشت شده یا بهر صورتی متضرر شده سریعا مدرک جمع کنید تا ما با مسولین رده بالا بگوییم نکند خدای ناکرده حق کسی پایمال شود.

امروز صبح حاج مهدی زنگ زدند و گفتند به فلکه میرجاوه بیا می خواهیم برویم با جناب سردار غفاری همراه شده از مجروحین حادثه دیدن نماییم . من جناب مولانا را در جریان گزاشتم ایشان سفارشاتی نمودند که با سردار غفاری در مورد زندانیان احتمالی مذاکره نماییم .

همراه حاج مهدی به مرکز فرماندهی جناب سردار غفاری واقع در جاده فرودگاه رفتیم دوستم جناب سرهنگ طاهری نیز آنجا بود در آنجا جلسه مختصری گرفتیم . جناب سردار غفاری فرمودند: به دو دلیل مامورین ما خطا و اشتباه  کرده اند و می بایست رسیدگی  شود اول اینکه به چه دلیل به ماشینی که مسلح نیست تیر اندازی کردند اگر در ماشین هر چه می بود باز آنها حق نداشتند تیر اندازی کنند می توانستند شماره  ماشین را بگیرند و بالاخره راههای دیگری وجود داشت دوم اینکه پس از ارتکاب جرم چرا با مردم با خشونت برخورد کردند. لذا با این دو اشتباه  آنها رسیدگی خواهد شد . با این فرموده سردار حرفی برای ما باقی نماند. سردار غفاری برای ما توضیح دادند که این حادثه الحمدلله هیچ کشته ای نداده و جمعا چهار نفر از مردم مجروح شده اند که حال هر چهار نفر نسبتا خوب و رضایت بخش است .

حاج مهدی طبق معمول حرفهای خوب زیادی زد.

ابتدا به دیدن مجروحین در بیمارستان خاتم الانبیاء رفتیم  سه نفر آنجا بستری بودند. بعضی از اقوام بیماران کاغذ هزینه بیمارستان را بدستم دادند من به جناب سردار تحویل دادم سردار امر فرمودند کلیه هزینه ها را ما پرداخت خواهیم کرد.

پس از عیادت آنها رفتیم بیمارستان تامین اجتماعی یک جوانی نیز آنجا بستری بود از آن جوان که تنها فرزند پسر مادرش بود عیادت نمودیم جناب سردار غفاری واقعا از آنها دلجویی نمودند و قول دادند که  موضوع را رسیدگی  و هر نوع کمکی که بتوانند به خانواده آنان دریغ نخواهند کرد. و آنزخمیها را همچون فرزندان خود می دانند.

بنظر من این اولین بار است که مسولین محترم انتظامی اینگونه مدبرانه  با مسایل و اشتباهات ماموران  و مردم خود  برخورد می کنند و لذا جا دارد از همه آنها تشکر نماییم .

پس از خداحافظی از سردار و همراهانشان جناب آقای  سلیمانی معاون محترم فرماندار زنگ زدند و گفتند یکی از مجروحین مدرسه ای  بوده ما بخاطر آنکه مشکلی در امتحانات وی پیش نیاید به مسولین مدرسه اش دستور دادیم امتحانش را بعد از سلامتی وی از ایشان بگیرند. که باز نشاندهنده دلسوزی و تدبر آن بزرگواران را می رساند.

 در خاتمه یاد آور می شوم مسولین محترم انتظامی به ما فرمودند کلیه افراد دستگیر شده از این حادثه آزاد شده اند و کسی در زندان نیست لذا اگر کسی سراغ دارد که کسی بابت همین ماجرا هنوز زندان است لطفا نام و مشخصاتش را بگویند تا پیگیر شویم.   

 

بقیه تصاویر را در ادامه مطلب ملاحظه فرمایید

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  حاج نیک محمد و خاطراتش
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه چهاردهم دی 1386
  بسم الله الرحمن الرحیم

حاج  نیک محمد و خاطراتش

 

حاج نیک محمد یکی از شخصیتهای با سواد و دست اندر کار امور مردم در روزگار قدیم است زمانیکه زاهدان تازه شهری شده بود و زمانی که حکومت ایران تازه به بلوچستان رسیده بود.

مدتی پیش ایشان به ناراحتی قلبی شدیدی دچار شده بودند طوریکه کمتر کسی فکر می کرد وی دوباره سلامتی خود را باز خواهد یافت. اما هرچیز دست خدا است ایشان الحمدلله از بیماری نجات پبدا کردند.

برای عیادت و احوال پرسی اش رفتم . تصمیم نداشتم زیاد مزاحمش شوم زیرا حدیث پیامبر اکرم (ص) است که در نزد شخص بیمار نباید آدم خیلی بنشیند اما حرفهایشان بسیار جالب بودند و من ناچار مقداری بیش از حد معمول خدمتش ماندم .

ایشان خاطرات زیادی از دوران گذشته داشتند که بنظر من خیلی بدرد آیندگان خواهند خورد به ایشان توصیه نمودم حتما خاطراتش را بنویسد.

خلاصه یک خاطره ای که بیادم ماند ایشان در مورد جنگ بلوچها با انگلیس چنین فرمودند:

آن زمان حکومت ایران در اینجا هیچ نوع قدرت و حاکمیتی نداشته است انگلیسیها با لشکرشان بدون هیچ مانعی به طرف خاش پیشروی نمودند قبایل و عشایر خاش به فرماندهی جیندخان یارمحمد زهی بر ضد دولت انگلیس وارد جنگ شدند اما حریف حکومت مقتدر انگلیس نشدند نیروهای انگلیسی خاش را اشغال نمودند پس از اشغال خاش بطمع افتادند و خواستند کرمان را نیز بگیرند لشکر انگلیس بطرف کرمان به راه افتادند از این طرف تمامی عشایر و قبایل ساکن سرحد زمین با هم متحد شدند و به رهبری جمعه خان شه بخش بر ضد انگیسیهای اشغالگر وارد جنگ شدند بلوچها در 55 کیلومتری زاهدان در جایی به نام گورستانی جلوی سربازان انگلیس را گرفتند جنگ سختی در گرفت پس از زد و خورد سنگین انگلیسیها شکست خورده و عقب نشینی نمودند تمامی مهمات انگلیسیها بدست بلوچها افتاد در این جنگ 74 نفر از نیروهای انگلیسی کشته شدند بهمین خاطر اسم آن تپه ها را گورستانی گذاشتند از بلوچها 18 نفر کشته شد.

وقتی داستان را شنیدم خیلی به فکر فرو رفتم واقعا بلوچها که از روزگاران قدیم عاشق ایران بودند اما چه محبتی از حاکمان ایران دیده بودند؟

ادامه داستان را که قبلا خوانده بودم بیادم آمد که : انگلیسیها وقتی شکست خوردند انتقام خود را به شکلی دیگر گرفتند . مدتی نگزشته بود که رضا شاه نیروهای خود را وارد بلوچستان نمود تا جایزه فداکاری بلوچها را نقدا بپردازد.

نیروهای ایرانی با بی ادبی تمام وارد بلوچستان شده و دستور دادند زنها باید چادرهای خود را در بیاورند یعنی چادر بر سر کردن ممنوع است.

بلوچها که دین و فرهنگ خود را دوست داشتند ناچار مجبور به جنگ شدند. که این جنگها هفت سال طول کشید .  و به این صورت بلوچها جایزه مقاومت در برابر اشغالگران را دریافت داشتند. و انگلیسیها انتقام خود را گرفتند

 

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  کار خیر با چه بهایی؟
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه دوازدهم دی 1386

کار خیر به چه بهایی ؟

نحوه تشکر برخی از برادران

دیروز تلفن دفتر جناب مولانا زنگ زد کسی که پشت خط بود معلوم بود آدم محترم و از راه دور زنگ می زند پس از سلام گفت با جناب مولانا کار دارم گفتم مولانا در جلسه نشسته اند اگر امری هست ما در خدمتیم گفت من از شمال زنگ می زنم می خواستم بپرسم آیا خبری از گروگانهای راه آهن شد؟ گفتم یک لحظه گوشی را داشته باشید رفتم به نزد مولانا و پرسیدم گفت نه ما موفق نشدیم کسی را ببینیم.

آمدم جواب بنده خدا را دادم مقداری دلداریش دادم که انشا الله حل خواهد شد و ما تلاش می کنیم ببینیم چه کسی بوده . گفت از قرار معلوم فلانی بوده (اسم کسی را برد ) شما بروید با آنها مذاکره کنید و ببینید چه خواسته ای دارند و مردمهای ما را آزاد کنید .

پس از قطع تلفن رفتم توی فکر . مطالب زیادی توی ذهنم آمد که چند تایی را که صلاح است خدمت شما می نویسم.

عرض به حضورتان حل کردن مشکل و گرفتاری یک انسان خیلی ثواب و ارزش دارد طوری که در حدیث پیامبر آمده حل کردن پریشانی یک مسلمان از ده سال اعتکاف ثواب بیشتری دارد.

بهمین خاطر ما تا جاییکه توان ما باشد موظفیم به بندگان خدا بدون کوچکترین توقعی کمک نماییم.

نحوه کار جناب مولانا و ما که در خدمت ایشان هستیم به این شکل است که : کسانی که بهر شکلی دچار مشکل شده اند (مشکل مردمی یا حتی دولتی ) مراجعه می کنند ما پس از شنیدن حرفهای آنها فکر می کنیم ببینیم چه کاری از دست ما بر می آید سعی می کنیم در حد توان کمکش نماییم .

در گذشته افرادی شهرستانی که با بلوچها دچار مشکل می شدند (اختلاف مالی و غیره ) مراجعه می کردند که چون مهمان بحساب می آمدند مولانا دستور داده بود تا حد توان سعی کنید زود مشکلشان را حل کنید.

نحوه حل به این شکل است که : در بلوچستان ما منطقه عشایری و قبایلی است و معمولا مردم احترام بزرگترهای خود را دارند ما با بزرگ قومی تماس برقرار می کنیم و از وی خواهش می کنیم فلان قوم خود را بگو که مثلا حق این بنده خدا را بده . و آنها زحمت می کشند و بشکلی مسئله را حل می نمایند.

مشکلی که چند وقتی است دچار شده ایم این است که : در گذشته تقریبا همه مراجعه کنندگان شهرستانی از استان کرمان بودند  کرمانیها به تمام رسم و رسوم مردم بلوچ آشنا هستند و می شود گفت مقداری مردانگی دارند هر چه برایشان زحمت بکشیم اگر تشکر نکنند حد اقل برای خود ما مشکل ایجاد نمی کنند . ما به همان خیال برای غیر کرمانیها خواستیم کار خیر انجام بدهیم اما سخت پشیمان شدیم .

نحوه تشکر بعضی از برادران فارس ما از زحمات ما

برای آنکه شما متوجه مشکلات ما بشوید و منظور را درک نمایید مجبورم چند نمونه خدمتتان عرض نمایم .

1-     اول انقلاب جناب مولانا از جاده زاهدان خاش در حال عبور بودند بین راه یک تعدادی بلوچ راه بندان ایجاد نموده و مشغول پول گرفتن از مسافرین بودند آنها صورتهای خود را با چادر پوشانیده بودند که شناسایی نشوند . وقتی جناب مولانا می رسد آنها مولانا را می شناسند لذا اشاره می کنند که شما رد بشوید و بروید.  در آنجا یک تعدادی جوان فارس را دستگیر نموده بودند ( آنزمان گروگانگیری رسم نبود احتمالا برای آنکه جیبهایشان را بگردند و ولشان کنند) جناب مولانا از ماشین پیاده می شود و می گویند من نمی روم تا زمانیکه شما اینها را آزاد نکنید. می گویند شما بروید ما  آزادشان می کنیم مولانا می گوید تا زمانیکه اینها نروند من نمی روم . آنها ناچار می شوند آن برادران فارس را آزاد بکنند .

خلاصه بعد از چند سال بجای تشکر برای جناب مولانا از دادگاه احضاریه آمد چون آن برادران فارس شاکی شده بودند از مولانا می خواستند آن افراد  را به آنها  معرفی نماید و فلان مبلغ نیز بعنوان غرامت به آنها بپردازد. مولانا گفته بود من آنها را نمی شناسم اما آنها مرا شناخته بودند خواستم کار خیری انجام دهم  .

خلاصه به یک مشکلی مولانا خودش را از عواقب این کار خیر نجات دادند.

2- همین چند وقت پیش یک بنده خدایی از هم استانیها را گروگان گرفته بودند زن و فرزندانش آنقدر به جناب مولانا مراجعه نمودند که دلشان سوخت کسانی را مجبور نمودند بروند و آن بنده خدا را پیدا کنند . آن آدمهای خیر خواه رفته بودند پس از تلاش و جستجوی بسیار بالاخره آن گروگان گیران را پیدا کرده بودند  اما آنها خواسته هایی داشتند و حاضر نبودند به این سادگی او را رها کنند جناب مولانا مجبور شد مبلغی پول از کسی قرض گرفته به آنها بدهد و با یک مشکلی بالاخره آن بنده خدا آزاد شد .

چند روزی نگذشته بود که از دادگاهی از تهران احضاریه آمد زیرا آن بنده خدا می خواست در مقابل زحمات مولانا از ایشان تشکر کند او شدیدا شاکی بود و می گفت : اگر اینها با آن گروگانگیران همدست نبودند چطوری مرا بدون هیچی ول کردند؟

3 -  برادران نارویی زندانی محکوم به اعدامی داشتند  آنها برای رهایی زندانی خود تعدادی از خارجیها را (فکر می کنم ایتالیایی بودند) به گروگان گرفتند . چون مسئله خارجیها و آبروی کشور در خطر بود دولت سخت به تلاش افتاد و شدیدا به مولانا متوسل شدند و خواستند به هر بهایی بوده هر چه زودتر این قضیه را حل کنند تا مدتی علما نخواستند زیر بار بروند اما آنقدر رفت و آمد و تلفن و مذاکره شد که ناچار شدند پا درمیانی کنند و قضیه را حل کنند مولانا جناب مولوی احمد را مکلف نمودند به هر شکلی شده به کوهها برود و آن گروگان گیران را پیدا نموده با آنها مذاکره نماید و اگر ممکن شد به شکلی با خود مولانا ارتباط دهد تا مولانا آنها را راضی نمایند گروگانها را آزاد نمایند .

مولوی احمد چندین روز در بیابانها سرگردان بود و بهر زحمتی با آنها تماس گرفته بود آنها گفته بودند  تا زمانیکه خواسته ما بر آورده نشود حاضر نیستیم آنها را ول کنیم شما زندانی ما را ول کنید ما فورا اینها را به شما تحویل می دهیم .

مولانا وقتی با مسولین این حرف را زدند آنها گفتند ما قول شرف می دهیم که اگر آنها گروگانها را ول کنند دو روز بعد زندانیشان را به شما تحویل می دهیم .

اما آزاد کردن به این شکل برای ما افت دارد شما ضامن بشوید هر ضمانتی که شما می خواهید به شما می دهیم شما لطف کنید گروگانها را آزاد نمایید که آبروی مملکت ما در خطر است.

بالاخره مولانا و دیگر همکارانش در این قضیه مجبور شدند و به آن بندگان خدا ضمانت نموده و مثل مسولین قول شرف دادند که به محض آزادی گروگانها زندانی شما را به شما تحویل خواهیم داد.

آن گروگانگیران وقتی تضمینی به این مهمی حاصل کردند دلیلی برای اصرار نداشتند این بود که گروگانها را تحویل مولانا دادند و مولانا هم آنها را تحوبل حکومت داد .

اما  آن دوستان  چگونه تشکر کردند؟

پس از آزادی گروگانها فرماندهی محترم ........  مصاحبه مفصلی نمود و توضیح داد چگونه جان برکفان ........... موفق شدند با یک عملیات گاز انبری بزرگی که چندین استان را در نوردید و هزاران نفر از اشرار از خدا بی خبر را بهلاکت برسانند و گروگانگیران را تار و مار نموده و گروگانها را صحیح و سالم آزاد نمایند.

اصلا اسمی و تشکری از این همکاری نشد هیچ . دو سه روز بعد طبق قول خود آن زندانی را اعدام نموده جسدش را تحویل علما دادند که بروند و جواب مردم را خودشان بدهند.  از ناراحتی و عصبانیت آنها  که سرشان کلاه رفت خدا خودش خبر دارد.

درس خوبی دادند اما نمی دانم چرا باز هم علمای بزرگوار ما فراموش می کنند و باز هوس کار خیر می کنند.

چند روز بعد از ماجرای تاسوکی جناب مولانا مرا خواستند  و فرمودند : تعدادی همراه برای شما پیدا می کنم شما بروید پاکستان بگردید و اینها را پیدا کنید و مذاکره کنید شاید موفق بشوید گروگانها را آزاد نمایید که ثواب دارد. گفتم جناب مولانا ثواب با چه بهایی؟ من مثلا چه اختیاراتی از طرف حکومت دارم؟  آنها حتما خواسته هایی دارند. بالفرض اگر مثلا موفق شوم گروگانی را نجات دهم مگر آنها دست از سر ما بر می دارند؟

خلاصه عذر خواهی نموده و فرار کردم نفهمیدم ایشان کسانی را فرستادند یا نه.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  دو خاطره
مرتبط با :
ارسال شده در: دوشنبه دهم دی 1386

بسم الله الرحمن الرحیم

دو خاطره

خاطره اول

قبل از عید جناب دکتر فاروقی به من زنگ زد و گفت : ما از طرف مرکز بهداشت میزگرد تلوزیونی داریم موضوع میز گرد خطرها برای نوزادان  و مادران  است و لازم است یک نفر عالم اهل سنت حتما باشد تا مردم بیشتر توجه کنند . فورا بیاد مسایلی افتادم (بعدا توضیح می دهم چه مسایلی) و بهمین خاطر مقداری عذر خواهی نموده و گفتم زمان عید قربان است و معلوم نیست من کجا بروم. ایشان اصرار نموده در آخر فرمودند من خودم می آیم دفتر جناب مولانا با شما سخن خواهم گفت.

ایشان آمدند و چند برگ کاغذ همراهش بود انها را به من دادند تا مطالعه کنم باز من خواستم قبول نکنم همراه ایشان به اتاق بعدی به نزد جناب مولانا رفتیم و از ایشان خواستم عالمی را به جناب دکتر فاروقی معرفی کنند مولانا به خودم دستور دادند بهانه آوردم که من ممکن است بعد از عید جایی بروم فرمودند شما وقتی دیگری برو . خلاصه اینکه قبول کردم .

چه مسایلی بیادم آمد ؟ چرا فرار می کردم ؟ راستش اینکه بیاد حرفهای مردم افتادم که هر گاه کسی را می بینند که در تلوزیون حرف می زند فحش می دهند و می گویند این فلان شده اگر از خودشان نبود در تلوزیون نشانش نمی دادند بهمین خاطر گفتم ما بیچاره ها چرا الکی مورد حرف مردم قرار گیریم.

خلاصه تلاش نمودم از طریق اینتر نت کتابهای حدیث مختلف را بررسی نموده تعدادی حدیث که مربوط به حمل و نوزاد می شوند جمع آوری نمودم .

روز چهار شنبه دکتر فاروقی مجددا زنگ زدند و یاد  آور شدند راس ساعت پنج بعد از ظهر حتما در محل سیما مقابل بیمارستان خاتم حاضر شوم . سر موعد آنجا رسیدم دو سه نفری دیگر نیز تشریف آوردند و یکی از برادران بسیار محترم بگمانم جناب دکتر حقیقی بودند نیز جهت همین میز گرد تشریف آوردند داخل اتاق چند دقیقه نشستیم  . دیری نگزشته بود که دیدم مسول و یا همان مجری با حالتی شرمنده و عذر خواهی کنان آمد و گفت ببخشید اشتباهی رخ داده و فقط ما قرار است از دکتر صالحی رئیس محترم دانشگاه مصاحبه کنیم.

ما در دل خود خدا را شکر نمودیم که نجات یافتیم اما حیران بودیم چطوری بیرون بیاییم. در همین موقع جناب دکتر صالحی تشریف آوردند و من و جناب دکتر حقیقی آهسته بیرون آمدیم و دم در از هم خداحافظی نموده و رفتیم.

ساعتی بعد دکتر فاروقی زنگ زدند و خیلی عذر خواهی نمودند .

خاطره دوم

امروز سید احمد یکی از دوستان قدیمی زنگ زدند که فرزند مبین ریگی از دنیا رحلت نموده و برای جنازه بیا. رفتم آنجا جنازه را خواندیم و پس از دفن میت  برگشتم وقتی فلکه میرجاوه رسیدم صف طویل کپسول گاز توجهم را جلب کرد دور زدم و چند لحظه ای ایستادم و فکر کردم و کپسولها را که بعضا با زنجیر قفل شده بودند تا کسی نبرد و زنها و مردانی که سرگردان به کپسولهایشان جسبیده بودند را نگاه کردم و مقداری دلگیر شدم چرا چنین باشد ؟ مگر کشور ما صادر کننده گاز نیست؟ به بنده خدایی که آنجا ایستاده بود گفتم خیلی خوب است که الحمدلله شما بیکار نیستید خندید و گفت بله الحمدلله همه اینها سر کارند.

وقتی سوار ماشین شدم بیاد سخنان دوستم جناب آقای پودینه مسول امور مساجد نهاد مقام معظم رهبری افتادم .

دو سه روز پیش جهت گرفتن کوپن نفت مسجد به نزد ایشان رفتم دیر وقت بود ایشان را ندیده بودم بهمین خاطر چند دقیقه ای دیدن نمودیم . بحثی که مطرح شد این بود که من به ایشان با حالت نمیه شوخی گفتم : حاج آقا می خواهید کی وضع ما خوب شود؟

 من رفتم دوبی دیدم پیشنمازهای مساجد وضعشان خیلی خوب بود در ماه  چهار هزار درهم (بیش از یک ملیون تومان ما ) به آنها حقوق می دادند امکانات دیگر از قبیل خانه و غیره نیز دولت در اختیار آنها می گذاشت. برای خواندن خطبه جمعه که حتما باید 15 دقیقه باشد 600 درهم (صد و پنجاه هزار تومان) به آنها می دادند . در حالیکه در کشور خود ما هر کجا مردم ما را می بینند در دل خودشان چندین فحش می دهند و می گویند تمام سرمایه های مملکت را اینها خوردند در حالیکه جیب ما خالی است . آیا اکنون که حکومت دست خود ملاها است نباید فکری به حال ملاهای بدبخت بکنند؟

حاج آقای پودینه که دلی پر درد داشت خنده ای کرد و گفت : وضع ما هرگز خوب نمی شود . زیرا سی سال پیش که بچه بودیم یادمان است که با فرغون و بنکه آب می کشیدیم و الان که به اینهمه مقام رسیدیم هنوز بیست لیتری تو دست ما است و آب می کشیم . کلی خندیدیم  پس از گرفتن کوپنها خداحافظی نمودیم.

بهر صورت واقعا ظلم است که ما در هر جایی مشکل صف داشته باشیم .

تصاویری از  صف کپسول در ادامه مطلب ملاحظه شود

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  دو نمونه از نامه ها
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه هفتم دی 1386

به نام خدا

روزهای جمعه مردم نامه های گوناگونی می نویسند که اکثرا بدون پاسخ می مانند  گاهی به بعضی از آنها به اشکال مختلفی پاسخ داده می شود. بعضی از نامه ها حرفهایی جهت اطلاع علماء هستند و...

در نماز جمعه امروز نامه های متعددی قسمت محراب آمده بود که من تصمیم گرفتم دو تا از آنها را برای استفاده دیگر دوستان نقل نمایم.

دو نمونه از نامه های رسیده

جناب مولانا ...     

نمی دانم تا حالا کسی به شما گفته است یا نه و آیا می دانید که دستگاههای ماهواره پیشرفته حدود دو هزار کانال تلوزیونی از سراسر جهان را می توانند بگیرند از این دوهزار کانال حدود پنجاه تا 60 کانال مبتذل ترین کانالهای جهان هستند که فقط آموزش زنا آموزش لواط و آموزش همجنس بازی مرد با مرد و زن با زن . و از همه بدتر آموزش انجام عمل بد با حیوانات منجمله سگ خر و اسب و حیوانات دیگر را می دهند.

من بر خلاف میل باطنی ام و فقط بخاطر آگهی یافتن از محتوای این شبکه ها آنها را نگاه کرده ام و باید بگویم که اگر جوان مسلمان نا آگاهی آنها را نگاه کند هرگز به طرف اسلام نخواهد آمد.

حدود دویست تا سیصد شبکه مختص رقص و آواز به زبانهای مختلف هستند. .....

جوانان مسلمان و مسجدی را سراغ دارم که با آوردن ماهواره به خانه خودشان الان از غدار ترین و زنا کار ترین افراد جامعه هستند و دختران با حجابی را سراغ دارم که الان از فاسد ترین زنان شهر به حساب می آیند.....

بعضی از این شبکه ها تبلیغ مذهب مسیحیت می کنند و.....          (نامه مفصل بود و من مختصرش نمودم)

کهرازهی زاهدان

 

 

نامه دوم

یک دختر بچه سه ساله را هفت سال پیش یک پاکستانی از زاهدان دزدیده و به پاکستان برده است اکنون آن دختر ده ساله شده و در یکی از شهزهای پاکستان است و توسط  برخی از بلوچهای  ایرانی شناسایی شده اما  اسم  فامیل و آدرس منزل و دیگر مشخصات را نمی داند فقط بیادش مانده که اسم مادرش زینب و اسم پدرش غلام بوده است .

از کسانی که اطلاعی از والدین این دختر بچه دارند به مدرسه مکی اطلاع دهند.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  دیدار با مهندس خاشی
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه پنجم دی 1386

دیدار با مهندس خاشی

مهندس خاشی از برادران مخلص و متواضع و واقعا خدمتگزار می باشد. (متولد ایرندگان )

ایشان دو سال معاونت عمرانی شهرداری زاهدان را بعهده داشتند طی این دو سال به اندازه توانشان برای مناطق حاشیه ای و محروم شهر زحمت کسیدند و خیابانها و معابر زیادی را اسفالت نمودند حدود یکسالی است که مسول خدمات شهر می باشد که مسولیتی واقعا سخت و پر درد سر است.

ایشان چند ماه پیش متاسفانه به بیماری بسیار سختی دچار شدند غده ای در درون سرش پدید آمد که سبب ناراحتی و سردرد زیادی برایش بود اما بفضل خدا و دعای مردم خداوند کمکش نمود و در بیمارستانی در تهران سرش را عمل نمودند و به لطف خدا سلامتی خودش را باز یافته است.

از خدای منان برای ایشان و همه خدمتگزاران آرزوی سلامتی و توفیق می نماییم.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  تصاویری از عیدقربان
مرتبط با :
ارسال شده در: شنبه یکم دی 1386

تصاویری از عید  

مهندس فروزش نماینده فعال زاهدان

 مهندس آسوده رئیس شورای شهر زاهدان

ادامه مطلب  (دیدار با یعضی اقوام )

نوشته شده توسط ابو عمار ,

درباره وبلاگ
 
طلبه ای تنها
نامم عبدالمجید
از سرزمین زیبای بلوچستان
از میان مردم مظلوم صبور و سربلند بلوچستان
 

 
لیست دوستان

آوای بلوچستان
اخبار جاسک
برادری اسلامی جلال
خبرگزاری تفتان
مکتب قرآن کردستان
اخبار اهل سنت
بلوچستان سرافراز
سیدجلال بندرعباس
مکران سر بلند
طلبه مدرسه البنات
هوادار مهرنهاد
خلفای راشدین
عبدالقادر بلوچ
اهل سنت (کردستان)
اهل سنت (بندر عباس)
پهره
یک انسان
اهلسنت جنوب
مدرسه البنات ام سلمه
شمس (شورای مرکزی سنت)
اتاق بازرگانی
وریا کردستانی
فرزاد بادروج
بلوچستان
گمشادزهی
می بلوچستان
وبلاگ محمد
معراج قلم
احمدی نزاد
سید عطا الله مهاجرانی
سید محمد خاتمی
اصلاح و تزکیه
راستین راه
الله نور امینی (فراه )
حنظله
جوانان بریس
مبارک رازگو
علوم باستانشناسی
ابوعادل
بلوچی نام و نشان
ابطحی
حسن آبادی
جوانان تیس
اهلسنت شمال
خبرگزاری بلوچ نیوز
بیداری اسلامی
جوانان اهلسنت تالش
سنی نیوز
اهلسنت کرمانشاه
فاتح
نغمه توحید
زنگ تفریح
شیران
رند
صمیم بلوچ
اسفندیار شجاعی
سنت جام
اهل سنت ایران (خبری)
مصطفی دانشور
یاسر
سالک راه وفا
ابومسلم
اهل سنت شمال شرق
سنی آنلاین
بزرگداشت مولانا عبدالعزیز
محمد آراسته
المجاهدون
صبح امید
اسلام آنلاین
خبرگزاری دزک
تریبون آزاد
کتابخانه عقیده
قالب وبلاگ
 

 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com