تبليغاتX
خاطرات روزانه ابوعمار

majd11

ابو عمار

majd11

http://majd11.blogfa.com

خاطرات روزانه ابوعمار

خاطرات روزانه ابوعمار

خاطرات روزانه ابوعمار

طلبه ای تنها
نامم عبدالمجید
از سرزمین زیبای بلوچستان
از میان مردم مظلوم صبور و سربلند بلوچستان خاطرات و یادداشتها و حرفهای من

خاطرات روزانه ابوعمار

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

خاطرات روزانه ابوعمار 
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ ثبت دامنه آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

خاطرات و یادداشتها و حرفهای من
موضوعات
 

 

 
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  نظری بر مطبوعات
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
نگاهی در مطبوعات 

 آتش بازي 20 نقطه تهران را به آتش كشيد

براساس اعلام سازمان آتش‌نشاني شهرداري تهران ظرف مدت نيم ساعت، بر اثر آتش بازي 20 نقطه تهران آتش گرفت. 
    
به گزارش رجانيوز به نقل از فارس، فضاي سبز، ضايعات و 4 منزل مسكوني از ساعت 17:50 تا 18:20 دچار آتش‌سوزي شده‌اند.

 

چرا ؟ برای چی خود را به این روز بیاندازند؟

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  مشکل ما با نوروز
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386

مشکل ما با نوروز

میدانیم که مسلمانان دو عید دارند یکی عید فطر و دیگری عید قربان.  

نوروز عید باستانی زرتشتیها می باشد  و هیچ ربطی به اسلام ندارد  اما  چون اجداد ایرانیها زرتشتی بودند این رسم آبا و اجدادی بهمین شکل مانده است .  

پریدن از روی آتش که نوعی پرستش و تقدیس آتش می باشد و جشن نوروز  و خروج روز سیزده که سنت نمرود است ( یعنی همان روزی است که همه از شهر بیرون آمدند و حضرت ابراهیم در شهر ماند و بتها را شکست)  اینها همه رسمهای غیر اسلامی هستند که مسلمانان صدر اسلام و ائمه اطهار هیچ خبر و اطلاعی از آنها نداشتند .

برخی از فقها طوری آن را تقبیح نموده اند که گفته اند برگزار نمودن جشن نوروز و اعتقاد به آن نوعی خروج از اسلام است زیرا یک مسلمان صادق هرگز رسم غیر مسلمانان را تقلید نمی کند مثل این می ماند که یک مسلمان عید یهود یا نصاری را یا بت پرستان هند را جشن بگیرد.

در این مورد هیچ تفاوت و فرقی بین مذاهب اسلامی ( تشیع و تسنن ) وجود ندارد . مثلا یک شیعه عرب هرگز کار احمقانه ای مثل پریدن از روی آتش و .. انجام نمی دهد .

پس از انقلاب مراجع و بزرگان دینی قم تلاش بسیار کردند که این رسم زرتشتی را از بین ببرند طوری که تعطیلات دو هفته ای را به یک هفته تقلیل دادند اما بعدها متوجه شدند که نمی توانند رسم و رسوم جاهلیت قرنهای متمادی را به این آسانی از بین ببرند لذا ناچار کوتاه آمدند.

پس همه اینها رسم و رسوم اجدادی ما می باشند که هیچ ربطی به اسلام ندارند .

 

مشکلی که ما داریم  اینکه بسیاری از دوستان  عید زرتشتیها را (  با پیامهای تلفنی) به ما تبریک می گویند و ما حیران مانده ایم چه بگوییم .

 

توضیح :

از آنجا که قرار نبود مطالب ما بحث فقهی و دلایل باشد در این مورد بسیار مختصر نوشتم اما می بینم برخی از دوستان بزرگوار اصرار دارند بیشتر بنویسم و دلیل ذکر نمایم .

برای قبول نمودن سخن آن دوستان گرانقدر ناچار مطالبی در این مورد می نویسم امیدوارم دوستانی که نظر من مخالف اعتقاد آنان است ما را خواهند بخشید.

کسانی که خواستند این مطالب را بخوانند به ادامه مطلب مراجعه نمایند.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  تجارب زندگی
مرتبط با :
ارسال شده در: دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386

تجارب زندگی

بنظر من انسان هر چقدر سنش بالا برود باز هم چیزهایی هستند که برایش تازگی دارند و احتیاج به تجربه دارد به عبارت دیگر هر روز برای انسان یک تجربه جدید است .

بنده اولین انتخاباتی که به یاد دارم ( اولین انتخابات بعد از انقلاب اسلامی ) انتخاباتی بود در مورد همه پرسی و تعیین نوع حکومت ایران . آنزمان سن ما کم بود و نمی توانستیم رای بدهیم اما با برادرانی که مسئول انتخابات بودند کمک می کردم. آب و غذا برایشان تهیه می کردم کاغذ و غیره برایشان می آوردم.

خلاصه انتخاباتهای زیادی را تاکنون پشت سر گزاشتیم جالب است هر نوبت انتخابات چیزهای جدیدی یاد می گیرم.  

یک نمونه از آن تجارب

انتخابات چهار سال پیش من نیز مثل دیگر همکارانم تلاش بسیار کردیم من مسئول پشتیبانی مالی ستاد ائتلاف سبز بودم یعنی کلیه هزینه های ستاد و تبلیغات را من تامین می نمودم.

پس از تلاشهای فراوان وقتی نتایج انتخابات را دیدیم و متوجه برخی مسایل شدیم  من بشدت عصبانی و ناراحت شدم طوریکه به بسیاری از دوستان بسیار خوب حکومتی که مسئول بودند ( و اکنون اینجا نیستند و هر کجا هستند خداوند حفظشان بکند که بسیار صبور بودند) بشدت پرخاش نمودم .

هیئتی درست نموده و به نزد استاندار آقای امینی رفتیم دهها دلیل برایش آوردیم که در انتخابات تقلب شده ایشان قبول کردند و به عربی فرمودند   یدرک و لایوصف    یعنی تقلب کاملا مشهود است اما نمی توان نوعش را تعریف کرد. یعنی نمی دانیم چطوری تقلب نمودند.

خلاصه ما از شکایتها نتیجه نگرفتیم و من از بس ناراحت شدم یک هفته به درد سر شدیدی مبتلا شدم.

 

این انتخابات با مد نظر قرار دادن تجارب قبلی  بارها به دوستان و بزرگان هشدار دادم ...

اما وقتی دیدم توجهی نمی شود صلاح در این دیدم که خیلی در متن نروم که بعدا دچار عذاب وجدان شوم در حالیکه کاری از دستم بر نمی آید. در حاشیه ها کمکشان می نمودم.

روز انتخابات برخی از دوستان شدیدا دچار ناراحتی بودند چون نمایندگان ائتلاف سبز را از کنار صندوقها اخراج نموده بودند و...  بنده خدا ملک رئیسی مرتب زنگ می زد بابا فلان صندوق و فلان صندوق دارند تقلب می کنند و جوابش این بود که : حاج آقا شما قاضی مملکت هستید جلویشان را بگیرید. و...

من امسال با توجه به تجربه قبلی الحمدلله ناراحتی چندانی نداشتم وجدان و خیالم حدودا راحت بود.

زندگی یعنی تجربه

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  توبه نصوح یعنی چه؟
مرتبط با :
ارسال شده در: دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386

توبه نصوح یعنی چه؟

کلمه توبه نصوح را از سخن مردم معمولا زیاد شنیده ایم . توبه نصوح یعنی چه؟

در احادیث توبه نصوح را به این شکل توضیح داده اند که : توبه نصوح یک توبه ای است که دیگر برگشتی برایش نباشد یعنی انسان بگونه ای توبه کند که دیگر بطرف آن گناه برنگردد همانطور که شیر از پستان بیرون می آید و دیگر هرگز بر نمی گردد.

اما مولانا جلال الدین رومی در کتاب مثنوی خودش توبه نصوح را به شکل جالبی بیان نموده اند . ایشان می فرمایند: نصوح نام مردی بود که شکل زنانه داشت او از همین شکل ظاهری خود سو استفاده نموده لباس زنانه پوشید ه بود و در حمام پادشاه استخدام شده بود در آنجا تعداد دیگری زن نیز بودند که کار اینها شستن و نظافت زنان و دختران پادشاه بود.

نصوح به نحو احسن زنان و دختران پادشاه را می شست و از آنجا که زنان دیگر واقعا زن بودند خیلی حوصله به خرج نمی دادند و باصطلاح چون زیاد خوششان نمی آمد بصورت معمولی می شستند اما نصوح چون مردی بود و از زنان خوشش می آمد بسیار جالب می شست بهمین خاطر اکثر زنانی که به حمام می آمدند ترجیح می دادند نصوح آنان بشوید و کیسه کشی نمایند .

گناه نصوح همین اندازه بود یعنی همینکه آنان را دست می زد و می دید.

خدا می داند چه مدت گذشت تا اینکه یک روز حادثه ای اتفاق افتاد .

یکی از دختران پادشاه که به حمام آمده بود ناگهان اعلام نمود یکی از زیور آلاتش گم شده. مامورین فورا آمدند و درب حمام را گرفتند تا کسی نتواند آن زیور آلات دزدی شده را بیرون ببرد. سپس به کارکنان حمام امر نمودند بگردند و آن طلا را پیدا کنند نصوح و دیگر کارکنان هر چه گشتند پیدا نشد مامورین مجبور شدند تهدید نمودند که : اگر آن زیور آلات پیدا نشود مجبوریم شما را تفتیش بدنی نماییم.

نصوح هم که مطمئن بود آن طلا با وی نیست در دل خود گفت بگردید با من که نیست در همین زمان ناگهان بیادش آمد که درست است طلا با من نیست اما اگر تفتیش بدنی بکنند راز من فاش می شود و گردن مرا فورا خواهند زد اینجا بود که نصوح بشدت هراسان و رنگ زرد شد .

مامورین که از دور همه را زیر نظر داشتند متوجه پریشانی شدید نصوح شدند و با خود گفتند مشخص است که کار همین خواهر است. خلاصه هر چه گشتند طلا پیدا نشد لذا چاره ای نبود مگر آنکه همه را تفتیش بدنی نمایند.

همه خواهران را به صف نمودند و نصوح را که مطمئن بودند دزد چواهر است برای تفریح خود آخر صف گزاشتند اینها مقابل یک اتاقی صف کشیده بودند و داخل اتاق تعدادی زن بودند که اینها را یکی یکی  کاملا لخت می نمودند و می گشتند .

نصوح در انتهای صف ایستاده و با مرگ چندقدمی فاصله ندارد . در آنجا به درگاه خداوند شروع به زاری و التماس نمود و در سکوت ظاهری فریادش به آسمان بلند شد که ای خدا من مجرمم ای خدا غلت کردم توبه کردم یک کاری بکن مرا از مرگ حتمی نجات بده ای خدا اگر تو مرا نجات بدهی هرگز به سمت گناه نخواهم رفت.

همه زنهایی که جلوی نصوح به صف بودند یکی یکی می رفتند داخل اتاق و پس از تفتیش بدنی بیرون می آمدند تا زمانی که مامورین صدا زدند: خواهر نصوح بفرما نوبت شماست .

خواهر نصوح از شدت ترس و وحشت به زمین افتاد و بیهوش شد مامورین فورا دورش جمع شدند و نزدیک بود بگردند تا ببینند او طلای دختر پادشاه را کجا مخفی کرده در همین لحظات ناگهان کسی از آن گوشه حمام صدا زد دست نگهدارید که پیدا شد.

مامورین که شکی نداشتند که نصوح دزد است شگفت زده شدند یعنی چه ؟ نصوح دزد نیست ؟

خلاصه رو.ی نصوح آب ریختند نصوح به هوش آمد مامورین شروع کردند به عذر خواهی که : ای خواهر ما را ببخشید که به شما خیلی بدگمان شده بودیم . نصوح پرسید مگر چه شد؟ گفتند هیچی طلا پیدا شد نصوح فورا از جایش بلند شد و شروع کرد به جمع کردن وسایلش . با تعجب سوال کردند چه کار داری می کنی ؟ گفت دارم می روم. گفتند دختر پادشاه هنوز داخل حمام است و می گوید کسی غیر از نصوح نیاید .

نصوح گفت : من دیگر کاری ندارم من می روم . مسئولین حمام اصرار بسیار کردند حقوق نصوح را چندین برابر بالا بردند اما نصوح هرگز قبول نکرد تلاش بسیار نمودند تا مانع رفتن بهترین کارمند حمام شوند اما نتوانستند جلوی نصوح را بگیرند و نصوح برای همیشه از آنجا بیرون آمد.

مولانا جلال الدین رومی پس از بیان توبه نصوح می فرمایند توبه دو نوع است یکی توبه صادقانه مثل توبه نصوح و دیگر توبه غیر صادقانه که مولانا توبه دوم را خر توبه می نامد و داستان جالبی دارد که انشا الله در آینده نقل می کنم .

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  دوستان رادیو
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386

دوستان رادیو

چند روز پیش یکی از دوستان رادیو زنگ زدند و فرمودند ساعت 7 بعد از ظهر شنبه جلسه ای داریم که در آن جلسه از دوستانی که در طول سال با رادیو همکاری داشته اند تشکری می کنیم.

بعد از نماز عشا رفتم آنجا تعدادی از روحانیون شیعه و سنی نشسته بودند و منتظر حاج آقای سلیمانی بودند. جناب مولانا نذیر احمد و مولانا محبی نیز آنجا بودند.

وقتی حاج آقای سلیمانی تشریف آوردند جلسه شروع شد

 رئیس صدا و سیمای استان نیم ساعتی سخنرانی نمودند سخنان جذاب و عالمانه اش در مورد نحوه فعالیت تلوزیونهای دنیا و اثرات آن بود . سخنانش برای من خیلی تازگی داشت  به همین خاطر مقداری یاد داشت نمودم پس از ختم جلسه در مورد برخی آمارها از ایشان سوال نمودم فرمودند این اطلاعات و آمار محرمانه است و نگاه کنید در وبلاگتان چیزی ننویسید.

بعد از ایشان حاج آقای سلیمانی سخنرانی فرمودند .

 و پس از آن به حضار لوح تقدیر اعطا نموده جلسه تمام شد.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  بررسی نتایج انتخابات
مرتبط با :
ارسال شده در: شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
بررسی نتایج انتخابات و تصمیم گیری در مورد نحوه عمل بعدی

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  نتایج انتخابات
مرتبط با :
ارسال شده در: شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
بسم الله الرحمن الرحیم

نتایج اولیه از انتخابات استان  (هنوز رسما اعلام نشده اند)

۱- زاهدان     شهریاری  -  فروزش

۲- خاش      حمید رضا پشنگ

۳- سراوان جمشید زهی

۴- ایرانشهر   دهقانی

۵ - چابهار   جدگال

۶- زابل         نورا    -   دهمرده

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  تصاویر برخی از دوستان
مرتبط با :
ارسال شده در: پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386
 

تصاویر برخی از دوستان

از چپ به راست   ( نشسته ) ۱-  برادر گرامی کاندیدای رد صلاحیت شده آقای پرویز بهادرزهی . ایشان حدودا شجاع هستند اما نمی دانم چرا ایشان دستشان را مثل کسانی که از برادران خوب  خو د   بترسند جلوی دوربین گرفته. ۲- برادر عزیز و دوست داشتنی و با کفایت جناب مهندس آسوده رئیس شورای شهر زاهدان   ۳- برادر عزیز جناب صفر اسلامی کاندیدای رد صلاحیت شده  ۴ - جوان ایستاده آقای امان الله نارویی رئیس انتظامات مسجد مکی

سیاستمدار بزرگوار و با کفایت جناب دکتر رخشانی مسئول روزنامه زاهدان

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  دغدغه فکری مهم
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386

دغدغه فکری مهم بزرگان ملت  نسبت به سلامت انتخابات

در جلسه امروز ابتدا گزارشی خوانده شد به این مفهوم که :

1-     در حوزه انتخابیه زاهدان 165 صندوق اخذ رای آرای مردم را جمع آوری خواهند کرد.

2-     افراد هیئت اجرایی 11 نفر هستند که از این 11 نفر 3 نفر اهل سنت و هشت نفر باقیمانده تشیع می باشند.

3-     اعضای صندوقهای اخذ آرا    1175 نفر می باشند  که از این تعداد  25 نفر تسنن و باقی مانده 1150 نفر از برادران تشیع می باشند.

 

پس از خواندن این گزارش که سبب تعجب همگان شد گفته شد : ما بخاطر رعایت ننمودن تعادل و برابری در هیئت اجرایی شدیدا معترض شدیم  به ما گفته شد این چیزی است که شده اما ما سعی می کنیم در گزینش اعضای صندوق به اندازه ای از افراد شما بگزاریم که دغدغه فکری شما برطرف شود اما اکنون که این گزارش به دست ما رسیده سبب نگرانی شدید ما از جهت سلامت انتخابات شده است .

با این وصف ما نسبت به سلامت انتخابات سخت نگران و وجود تقلب یا تهمت تقلب را خیلی بالا می دانیم.

در این جلسه نگران کننده که صاحب نظرانی از تشیع و تسنن حضور داشتند همه بالاتفاق نظرشان این بود که : ما فرض می کنیم افراد منتخب شده برای صندوقهای اخذ آرا واقعا افراد متدین و سالمی هستند اما با این شکل اطمینان ما حاصل نمی شود و طبق حدیث پیامبر که فرمودند : اتقوا مواضع التهم  جای تهمت باقی خواهد بود .

به تعدادی از حاضرین ماموریت داده شد که بروند و با مسئولین رده بالای استانی در مورد این مسئله تبعیض آمیز و بسیار مهم مذاکره کنند و قبل از انتخابات نتیجه را به مردم ابلاغ نمایند تا مردم مطمئن شوند. 

 

 

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  تقسیمات عجیب
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386
تقسیمات عجیب

 

تقسیمات عجیب

به نقشه نگاه بفرمایید

بخشهای نصرت آباد کورین و میرجاوه به زاهدان نزدیک هستند نصرت آباد ۹۰ کیلومتر از زاهدان فاصله دارد اما از خاش ۳۰۰ کیلومتر دور است اکثر مردم بخش نصرت اباد شاید در ده سال یکبار به خاش نروند

مردم بخش کورین همینطور خیلی کم و شاید هرگز به خاش نروند اما به زاهدان همیشه می آیند.

بخش میرجاوه نیز چنین است میرجاوه از زاهدان ۷۸ کیلومتر فاصله دارد و مردم آن مرتبا شاید همه روزه به زاهدان رفت و آمد دارند اما از خاش ۲۶۰ کیلومتر فاصله دارند و خیلی کم به آنجا می روند.

از نظر انتخابات این بخشها تابع خاش هستند  وقتی مردمی که هرگز به خاش نمی روند چه ربطی به آنها دارد که چه کسی در خاش نماینده می شود؟؟

معلوم نیست چرا این مناطق را جزو خاش حساب می کنند؟

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  امروز
مرتبط با :
ارسال شده در: سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386

امروز

امروز بعد از ظهر به ستاد ائتلاف سبز رفتم جمع مردم گرم بود و دو کاندیدای محترم یعنی فروزش و ملک رئیسی مشغول احوال پرسی با معتمدین بودند . با اصرار دوستان مجبور شدم پنج دقیقه ای سخن بگویم .

 

 

 

 

بعد از نماز مغرب به دفتر مولانا رفتم پس از تعدادی مراجعه کنندگان آقای عادل مزاری به همراه جمعی از طرفدارانش تشریف آوردند .

عادل مزاری نوه مرحوم کفعمی می باشند.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  فرق مردمان خوب کشور ما با مردم کشورهای دیگر
مرتبط با :
ارسال شده در: دوشنبه بیستم اسفند 1386

فرق مردمان خوب کشور ما با مردم کشورهای دیگر

چند وقت پیش برایم کاری پیش آمده بود و لذا تصمیم گرفتم به پاکستان بروم . رفتن به پاکستان برای ما که مردم بلوچستان هستیم مثل آب خوردن آسان هست کافی است سر مرز رفته و مبلغ یک هزار تومان به برادر عزیز خود بدهیم و آنور برویم و آمدن نیز به همین شکل . اما امثال من چون به اصطلاح روحانی هستیم شایسته نیست آنگونه برویم.

رفتم کونسول گری پاکستان . شنیده بودم تهیه ویزا کمی مشکل دارد . ضمنا نظرم نسبت به حکومت پاکستان خیلی بدبینانه بود.  

وارد اتاقی شدم  که تعداد زیادی مراجعه کننده قبل از من در نوبت بودند آن برادر پاکستانی وقتی چشمش به من افتاد سلام و علیکی نموده جواب مراجعه کنندگان را به کس دیگری واگزار نمود و مرا به اتاق دیگری راهنمایی نموده تعارف نمود بنشینم خودش رفت سریع چای پاکستانی درست کرد و آورد بعدا پرسید چند روز می خواهی پاکستان بمانی ؟ گفتم یک هفته. گفت یعنی چه؟ یک هفته شما کجا می توانید بگردید ؟ گفتم خیلی خوب ده روز . گفت ده روز خیلی کم است شما نمی توانید یک شهر را بگردید خیلی اصرار نمود که وقت بیشتری بگویم آخر گفتم من از چهارده روز بیشتر نمی توانم بمانم چون اینجا خیلی کار دارم. گفت من به شما از سه ماه کمتر ویزا نمی دهم میل خودت است می خواهی زودتر برگردی به من مربوط نیست.

گزرنامه مرا تحویل گرفت چند لحظه بعد وقتی برگشت گزرنامه را تحویلم داد دیدم پولهای ویزایی که من داده بودم لای گزرنامه است هر چه اصرار کردم بر نداشت .

وقتی بیرون آمدم به ویزا نگاه کردم دیدم شش ماه ویزا صادر کرده بود.  این رفتارشان خیلی در من اثر گزاشت .

امروز

امروز کاری برایم پیش آمده بود که میبایست به پاکستان بروم و چون قرار بود همین نزدیکیهای مرز بروم و برگردم گفتم لزومی ندارد من ویزا بگیرم با یک نامه ای که از مرزبانان خودمان می گیرم ( راهداری که خیلی رواج دارد بلوچستانیهای دوطرف مرز با همین نامه ها رفت و آمد دارند)  کارم راه می افتد و سریع بر می گردم.

رفتم میرجاوه . فکر می کردم با آشنایی که من با سران و بزرگان این ارگانها دارم تهیه نامه پنج دقیقه بیشتر طول نمی کشد  اما برای محکم کاری قبل از مراجعه به هنگ مرزی مقداری پارتی و غیره پیدا کردم که آنها سفارش مرا بنمایند پس از کلی سفارشات وارد آنجا شدم از این اتاق به آن اتاق . از محضر این جناب سرهنگ به آن جناب سرهنگ .

دیدم مسئله آنگونه که من فکر می کردم سهل نیست و خیلی مشکل معلوم می شود نام هر چه سرهنگ و سردار بلد بودم گفتم هیچ سودی ننمود به تمامی مقامات بلند و بالا که آشنا بودم زنگ زدم سودی ننمود .

همه سرهنگها و بزرگان را از نزدیک دیدم و خیلی ها مرا می شناختند اما کوچکترین فایده ای نداشت بعضی ها با محبت می فرمودند شما بعد از تحویل سال مراجعه فرمایید ما تا آنزمان یک فکری خواهیم کرد.   خیلی تعجب کردم و باصطلاح معروف  از خیرشان دل بریدم .

ناچار به زاهدان برگشتم با آنکه قصد نداشتم دوباره  به طرف پاکستان برگردم اما باز هم برای آزمایش به کونسول پاکستان مراجعه کردم وقتی من آنجا رسیدم ساعت ۱۲ بود و موقع تعطیلی شان اما باز هم با مهربانی مرا پذیرفتند گفتم فقط می خواهم همین حدود مرزی را بروم و زود برگردم  گفتند فردا فلان ساعت بیایید ما به شما ویزا می دهیم هر کجا که دلت می خواهد برو . 

وقتی خداحافظی نموده و برگشتم در ذهنم ناخواسته رفتار آن برادران ( ایرانیهای عزیز و پاکستانیهای بزرگوار )  مقایسه می شد و در نهایت بسیار متاسف شدم .

بنظر من آنها گناهی ندارند سیستم اداری ایران در کره زمین تک است برای هر کار اداری جزئی می بایست یک جفت کفش پاره کرد.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  حکایت
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه نوزدهم اسفند 1386

حکایت

مغیره بن شعبه یکی از سیاست مداران مشهور عرب است . از ایشان سوال شد آیا تا کنون کسی توانسته است سر شما کلاه بگزارد و شما  را فریب دهد گفت خیر فقط یک جوان توانست سر من کلاه بگزارد.

گفتند چطور؟

گفت : در یک منطقه ای مسئولیت حکومتی داشتم دختری توجهم را جلب نموده بود و تصمیم گرفتم با وی ازدواح کنم . قبل از اقدام به خواستگاری بنظرم رسید با یک آدم مطمئن محلی مشوره نموده و در موردش مقداری تحقیق نمایم یک جوان خوب و با  ایمانی را در نظر گرفتم  و با او مشوره کردم آن جوان گفت من صلاح نمی دانم که شما با او ازدواج نمایید گفتم چرا؟ گفت چون خودم دیدم مردی او را می بوسید.

وقتی این حرف را شنیدم بکلی از تصمیم خودم منصرف شدم.

بعد از مدتی شنیدم همان جوان با آن دختر ازدواج کرده است شگفت زده شدم وقتی او را پیدا کردم گفتم مگر شما نگفتی مردی را دیدی که او را می بوسید؟ گفت چرا دیدم . وقتی آن دختر کوچک بود دیدم پدرش او را می بوسید.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  جهانتیغ خدمتگزاری بی توقع
مرتبط با :
ارسال شده در: شنبه هجدهم اسفند 1386

جهانتیغ خدمتگزاری بی توقع

جور زمان

 

یک زمانی بود که آقای جهانتیغ به عنوان مبلغ اصلی نظام شناخته می شد خیلی ها از وی فاصله می گرفتند خیلی ها پشت سرش حرف می زدند و ایشان بدون خستگی به راهش ادامه می داد با حوصله و صبر روستا به روستا به مناطق دور افتاده می رفت و مخصوصا علمای فاصله گرفته و رمیده از نظام را پیدا می کرد و با رفتار خوب خودش آنها را با نظام آشتی می داد . و اکنون هم ایشان در دفتر مقام معظم رهبری در امور اهل سنت خدمت می کنند با اینهمه :

روزگار چنان خراب شده است که این دفعه ایشان را نیز رد صلاحیت نمودند . به چه جرمی؟

 

در مورد خودم

اکنون که این چیزها را می بینم متوجه می شوم که من خیلی بلند پروازی داشتم  چون سال گذشته که مسئله مجلس خبرگان رهبری بود به فرمانداری رفتم و از جناب آقای سلیمانی سوال نمودم چه کسانی تاکنون ثبت نام نموده اند ایشان فرمودند : فقط یک عالم پیری به نام مولوی عارفی . دیدم هیچ کسی نیست تصمیم گرفتم ثبت نام کنم روز بعد وقتی مدارک را آوردم دیدم تعداد زیادی قبل از من ثبت نام کرده اند دیگر جای عقب نشینی نبود ثبت نام کردم و هیچ تردیدی نداشتم که من از همه اولیت بیشتری دارم .

 تا اینکه یک روز از تهران برادران بزرگوار زنگ زدند و فرمودند حاج آقا یک شماره فاکس یادداشت بفرمایید شماره را یاد داشت نمودم فرمودند تا یک دو ساعت دیگر سریع انصراف خود را نوشته و فاکس بفرمایید کمی ناراحت شدم و گفتم من این وقت شب از کجا فاکسی پیدا کنم.

خلاصه فاکس گیر نیاوردم روز بعد خواهری از فرمانداری زنگ زدند که بیا رد صلاحیت خودتان را دریافت دارید.

خیلی دلخور و عصبانی شدم اعلام کردم من حاضرم با آن تایید شدگان مسابقه بدهم حتی حاضرم با آن بزرگواران کشتی بگیرم ( چون مطمئن بودم آن پیران بزرگوار از این جهت به پای من نمی رسند)

خلاصه : اینکه اکنون می بینم روزگار خیلی خراب شده است و نباید توقع زیادی داشت.

امیدوارم این ظلم سبب دلشکستگی و دلسردی حاج آقای جهانتیغ نشود.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  شکل گیری مجدد ائتلاف سبز
مرتبط با :
ارسال شده در: پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386

شکل گیری مجدد ائتلاف سبز

جلسات متعدد امشب خوشحال کننده بود چون توانستیم دوست و برادر قدیمی جناب آقای ملک رئیسی را جزو ائتلاف خودمان جا بیاندازیم .

ملک رئیسی شخصی است که مدیریت و توانایی خوبی دارد و امید است که بتواند به مشکلات و چند  دستگیهایی که مردم آگاه استان از آن رنج می برند پایان دهد .

پس می توان گفت حدودا ائتلاف سبز یک بار دیگر شکل گرفته و کاندیداهایش عبارتند از :

1-      پیمان فروزش

2-     ملک رئیسی

 

نکته : طبق نظر بسیاری از دوستان هیچگاه در گذشته در مورد نفرات اول و دوم اینقدر اتفاق نظر و اجماع وجود نداشته است . یعنی تقریبا با اتفاق آراء.

 

 

 

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  سرگرمیهای بعضی از مردم در ایام انتخاباتها
مرتبط با :
ارسال شده در: پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386

سرگرمیهای بعضی از مردم در ایام انتخاباتها

بسم الله الرحمن الرحیم

این روزها کشور ما خیلی پیشرفت کرده و همه مردم سیاسی شده اند دیگر مثل قدیم نیستند که حرفشان یکی باشد آنان در طول این چند سال آموخته اند که جه بگویند و چگونه با مردم رفتار کنند. بارها شاهد بوده ایم طرح و ساختمانی که هنوز نصف کارش انجام نشده برخی مسولین محترم آن را افتتاح می کنند .

در روزگار قدیم صداقت و یک رنگی زیاد بود مردم این اندازه کلک بلد نبودند حرفشان یکی بود اما در این روزگار متاسفانه مردم یک رنگی و صداقت را بطور کلی از دست داده اند . همه به هم دروغ می گویند و سر هم کلاه می گزارند .

 این مسئله در ایام انتخاباتها برای بعضی از مردم شده تفریح و سرگرمی .

آنان به دنبال آدمهای ساده می گردند و پس از پیدا کردن او شروع می کنند به فریب دادن وی و هندوانه زیر بغل دادن .

می گویند واقعا شما از همه شایسته تر هستید شما چنین و چنان هستید کم کم آن بنده خدا باورش می شود و شروع می کند به حرفهای بزرگ بزرگ و آنها حرفهایش را مرتب تایید می کنند تا او را بیشتر مغرور نموده بهانه ای برای تفریح و خنده خود فراهم نمایند

. یک نمونه  (واقعیت دارد)

یک کاندیدایی با چندین ماشین و دهها نفر از طرفداران و اقوامش که وی را همراهی می کنند به نزد  شخص مهمی می آیند تا نظر وی را جلب نموده و زمینه برنده شدن آن کاندیدا را فراهم  نمایند.

 آن کاندیدا وقتی آنهمه معتمد و پولدار و سرشناس را پشست سرش می بیند حسابی کیف می کند و مطمئن می شود او از همه برتر است او با افتخار می آید و بغل دست آن شخص می نشیند چند لحظه بعد دو نفر از همراهانش که از همه سرشناس تر هستند  به آن کاندیدا می گویند : حاج آقای فلانی شما بیزحمت از اینجا بلند شوید و آن گوشه بنشینید که ما اینجا کنار این حضرت سفارش خصوصی شما را می کنیم. آن کاندیدا با نگاه احترام و حقشناسی نگاهشان می کند و می فرماید چشم و بسرعت بلند می شود و آن گوشه می نشیند  آن دو نفر معتمد این ور و آنور آن شخص می نشینند و با آهستگی و درگوشی اینگونه سخن می گویند: جناب حضرت فلان یک وقت فکر نکنید ما واقعا طرفدار این آقا هستیم همه ما بجز فلانی ما از مجبوری خدمت شما  آمده ایم چون این شخص آدم بسیار مفسدی است ما برای این آمده ایم که شری برای ما درست نکند. این آقا  آدم بسیار پست و حقه بازی است چنین کرده چنان کرده و شروع می کنند از جنایاتش تعریف کردن . آن شخص که تصور نمی کرده این آقای کاندیدا تا این حد بد باشد با شگفتی به طرف کاندیدا نگاه می کند کاندیدا که همه چیز را زیر چشمی نگاه می کند فورا سرش را به نیت احترام و حقشناسی پایین می گیرد. اینها چنان از بدی های آن بنده خدا تعریف می کنند که آن شخص نیز از شرمندگی سرش را پایین می گیرد آن دو می گویند جناب فلانی شما یک نگاهی از همینجا بیاندازید می بینید شر از قیافه اش می بارد بار دیگر آن شخص مجبور می شود به طرف کاندیدای محبوب این معتمدین نگاه کند و آن کاندیدا که مطمئن شده پس از سفارشات آن اقوام نزدیکش که در دو طرف آن شخص قرار دارند در دل آن بنده خدا جای گرفته بار دیگر سرش را پایین می گیرد آن معتمدین پس از سفارش اکید به اینکه نکند یک وقت فریب بخورید و به این آقا رای بدهید   آنگاه با صدای بلند می گویند جناب حضرت فلان صحبت ما همین بود و از شما خواهش می کنیم به حرفهای ما حتما حتما توجه بفرمایید جناب فلانی نیز در جواب می گوید : چشم شما که مورد اعتماد ما هستید وقتی شما چنین نظراتی دارید انشا الله ما سخنان شما را مد نظر خودمان قرار خواهیم داد. با این حرفها مجلس خود بخود پایان می یابد و همه بلند می شوند.

کاندیدای بیچاره قند در دلش آب می شود و در دل خود می گوید قربان چنین اقوامی که به این اسانی برایم قول گرفتند و ضمن آنکه کفشهای آن اقوام خود را راست می کند حواسش در تهران است که وقتی به آنجا رفت با رئیس مجلس چگونه سلام علیک بکند .

او که اکنون خود را یک سر و گردن از بقیه بالاتر می بیند شروع می کند به حرفهای خوب زدن می گوید : من باید در این  مملکت یک تحول اساسی بیاورم من در این مملکت باید چنین و چنان بکنم و اطرافیان مرتب تایید می کنند و وقتی که او خیلی گرم است ناگهان بهش می گویند این مملکت کوچک چه ارزشی دارد؟  شما می توانید در جهان تحول بیاورید و او باور می کند و شروع می کند به بیان  کارهایی که که در کشورهای دیگر میبایست انجام دهد و اطرافیان که با ابرو به هم اشاره می کنند برای آنکه خنده شان نگیرد سرهایشان را پایین می گیرند .

مورد دوم

کاندیدایی را می آورند و کلیه کسانی که اطرافش را گر فته اند و به ظاهر طرفدارش هستند دشمنان سرسختش هستند وقتی همه مردم می نشینند و همه سکوت می کنند یکی از باصطلاح طرفدارانش شروع به سخن می کند می گوید : نماینده باید شجاع و نترس باشد از کسی یا چیزی نترسد و این شجاعت خود را قبلا نشان دهد این آقای فلانی که ما خدمت شما آورده ایم الحمدلله به اندازه ای شجاع هستند که نگو و نپرس طوری که در بدن ایشان شما هیچ جایی سالم پیدا نمی کنید تمام بدنش زخم چاقو دارد که در دوران دانشجویی در نبردهای خیابانی و با گروهای دیگر خورده است .

آن کاندیدای محترم وقتی تعجب مردم را می بیند شروع به تعریف می کند می گوید ما  تمام دوران دانشجویی را در جنگ و نبرد گزراندیم اسم گروه ما لیانگ شامپو بود و اینگونه ما روزها را استراحت می کردیم و زخمهای خود را معالجه می کردیم و شبها در نبردی جدید زخمی می شدیم . و آن بیچاره چنان سرگرم تعریف است که متوجه خنده های فراوان طرفدارانش نمی شود.

این گوشه ای از برنامه هایی بود که در هر نوبت از انتخابات تکرار می شود یعنی بکثرت اتفاق می افتد کسانی که همراه یک کاندیدا هستند و به ظاهر پشتیبانهای اصلیش به حساب می آیند همه جا در حضور وی نکته ضعفهایش را پیش هر کسی می روند مطرح می کنند و آن کاندیدای بخت برگشته را فریب می دهند او تصور می کند همه مردم با وی هستند .

سادگی و اخلاص بعضیها

چند سال پیش یک بنده خدایی که راننده کامیون بود برای نمایندگی مجلس ثبت نام کرده بود به نزد مولانا آمد و زیاد حرف زد حرفهایش طوری جالب بودند که عده زیادی جمع شده بودند و حرفهایش را گوش می کردند می فرمود:

 من اگر نماینده بشوم اولین کاری که می کنم مسئله شیعه و سنی را برای همیشه حل می کنم چون من کاملا تجربه دارم من چندین قوم را که با هم دعوا کرده بودند توانسته ام صلح و آشتی دهم من در ظرف مدت کوتاهی مسئله شیعه و سنی را برای همیشه حل می کنم و میانشان صلح و سازش ایجاد می کنم . من شما و رهبر معظم را در یک مجلس نشانده و شما را برای همیشه آشتی می دهم ..

مولانا مجبور شد حرفهایش را قطع نماید و گفت شما واقعا فرد مستعدی هستید ولی بنظر ما با این گویندگی که شما دارید اگر چهار ما به جماعت تبلیغ بروید بسیار موثر خواهد شد .

یکی دیگر آمده بود می فرمود : این چه وحدتی است که شما دارید؟ اگر من نماینده بشوم دستور می دهم تمام شیعه و سنی در یک دشت بزرگ جمع شوند و در آن دشت با هم وحدت حقیقی کنند.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  جلسه تصمیم گیری
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386
جلسه تصمیم گیری

دیشب جلسه ای با حضور کاندیداهای اهل سنت زاهدان در منزل جناب مولانا برگزار گردید . این جلسه به پیشنهاد کاندیداهای اهل سنت برگزار گردیده بود زیرا آن بزرگواران می خواستند آخرین نکته نظرات و پیشنهادات خود را به جناب مولانا ارائه دهند.

هر کس حرفی و پیشنهادی داشت ارائه نموده و همه از جمله مهندس فروزش سخن گفتند و در یک چیز متفق بودند و آن اینکه ما برای خدمت به مردم خود مان به میدان آمده ایم و هدف ما خدمت است نه چیز دیگری و چون میدانیم پیروزی ما در وحدت و یکپارچگی است لذا چاره جز یکی بودن و وحدت نداریم بنابر این  از میان ما شما بنگرید هر کدام را اصلح میدانید بگویید تا بقیه برادر وار به نفع وی کنار رفته و برای پیشبرد اهداف جمعی و نفع مردم مظلوم خود تلاش نماییم.

پس از سخنان کاندیداها جناب مهندس آسوده رئیس شورای شهر زاهدان و جناب مولانا احمد سخن گفتند و در آخر جناب مولانا سخن گفتند.

ایشان در سخنان خود به سوالات زیاد ما جواب گفتند مثلا برای خودم سوال بود که چه لزومی دارد ما اینهمه وقت و نیروی خود را صرف انتخابات کنیم که برای خود ما شاید هیچ نفعی نداشته باشد.

مولانا فرمودند: ما میان شیعه و سنی و بلوچ و غیر بلوچ فرقی قایل نبوده و نیستیم و تا چندین دوره انتخابات مجلس ما از میان برادران شیعه یکی را منتخب می نمودیم و به وی رای می دادیم تا اینکه مسایلی پیش آمد که ما را مجبور ساخت در روش خود تجدید نظر نماییم به دو مورد از آن موارد اشاره می کنم . یکی آنکه ما به یکی از برادران شیعه خودمان رای داده بودیم و او نماینده مجلس شده بود ناگهان ایشان در مجلس و در جلسات مختلف اعلام نمود که در زاهدان بلوچها (و اهل سنت) فقط هفت درصد هستند و فلان قوم هفتاد درصد و فلان قوم فلان درصد و متاسفانه مسایل قومی را دامن زد که ما از این مسئله سخت دلگیر شدیم.

مورد دیگر من یکبار رفته بودم تهران که مشکلی داشتیم و لذا با نماینده منتخب خود ملاقات نمودیم و از ایشان خواستم در حل مشکل به ما کمک کنند نماینده ما سخنی گفت که انتظارش را نداشتیم.

ایشان گفتند : جناب فلانی این مشکل شما جنبه مذهبی دارد و اگر من آن را جایی مطرح کنم به من مارک وهابیت می زنند بهتر است شما سراغ دیگر نمایندگان بلوچ بروید گفتیم نماینده شهر ما شما هستید گفت من در مسایل مذهبی نمی توانم کمکی به شما بکنم.

این مسایل همه دست به دست هم داد و ما را مجبور کرد که برای اثبات حق خود جداگانه وارد میدان شویم . وقتی ما این تصمیم را گرفتیم بسیاری از صاحب نظران بلوچ و علما اظهار ناراحتی می کردند می گفتند شما بیخودی به خود زحمت می دهید زیرا ممکن نیست کسی بتواند اینهمه قوم مختلف بلوچ و اهل سنت را کنار هم جمع کند .

که الحمدلله مردم خوب ما نشان دادند که از هر ملت دیگر متفق تر هستند.

در آخر فرمودند: ما همانطور که ظلم را بر خودمان نمی پسندیم بر هیچ کس دیگری نیز نمی پسندیم و لذا می خواهیم حق شروندان زاهدانی تا جاییکه ممکن است رعایت بشود همانطور که ما از انحصارگری دیگران ناراض هستیم نباید خودمان انحصارگر باشیم بهیمن خاطر ما در انتخاباتها سعی در ائتلاف با دیگر شهروندان و برادران زاهدانی داشته و داریم.

خانم برهانزهی تنها کاندیدای خواهر بلوچ

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  محنت دیگران
مرتبط با :
ارسال شده در: دوشنبه سیزدهم اسفند 1386

محنت دیگران

 

 مردم صبور بلوچستان اینچنین روی خاکها نشسته اند و نان خشک می خورند

تو کز محنت دیگران بیغمی

مشکل تعویض اجباری پلاک ماشین

دیشب به دیدن یکی از خویشاوندان رفتم دیدم دراز کشیده گفتم مگر به این زودی می خواهی بخوابی گفت نه اما امشب می خواهم زود بخوابم زیرا قرار است فردا ساعت سه بروم نوبت بگیرم برای تعویض پلاک ماشینم.

تعجب کردم گفتم مگر اینقدر شلوغ است؟ گفت بله خیلی شلوغ است مردم از شهرهای دور مثل سراوان و ایرانشهر و چابهار می آیند چندین روز در زاهدان علاف می شوند و به زحمت پلاک ماشینشان را تعویض می کنند.

امروز ساعت یک ظهر او را دیدم خیلی خسته و گرسنه به طرف خانه اش می رفت پرسیدم چی شد پلاک ماشین درست شد؟ گفت نه آنقدر شلوغ بود که فکر کردم اگر آنجا در نوبت منتظر باشم تا یک هفته نوبت به من نمی رسد آمدم اگر خدا بخواهد میروم کرمان یا میناب می گویند آنجا خلوت است.

صف بزرگ پیچ در پیچ دور می زند

ساعت یک ربع به دو بعد از ظهر از بس کنجکاو شده بودم رفتم به مرکز تعویض پلاک زاهدان که در ده کیلومتری (خارج شهر زاهدان ) راه زاهدان میرجاوه  درست شده است .

خیلی دلم گرفت وقتی آن صحنه های عجیب را دیدم مردمان بیشماری در بیابانی سرگردان بودند نه آبی نه جای استراحتی. تا شعاع ده کیلومتری هیچ مغازه ای وجود ندارد کسانی را دیم که 24 ساعت در صف بودند و امروز به آنان نوبت نرسیده بود معلوم نبود بعد از 48 ساعت موفق بشوند یا نه.

 

این بندگان خدا می گفتند یک هفته است از خانه بیرون آمده اند.

کسانی را دیدم که از شهرهای مختلف مثل نیک شهر  ایرانشهر  جالق  سراوان و از همه جای دور دست استان آنجا آمده و سخت پریشان بودند.

وقتی سوال کردم به من گفتند : مرکز تعویض پلاک در استان فقط در دو شهر  قرار دارد یکی زاهدان و دیگری زابل.

استان پهناوری چون این استان واقعا ظلم نیست که مردم از چند صد کیلومتر راه بیایند و اینگونه علاف و سرگردان شوند؟؟؟

آیا نمی شد در دو نقطه دیگر استان چنین مراکزی درست کرد که مردم اینقدر بدبخت نشوند؟؟؟

مگر ایرانشهر و چابهار و سراوان شهر نیستند؟؟؟

چه فرقی آن شهرها با زابل و زاهدان دارند ؟؟؟

 

 

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  حسادت
مرتبط با :
ارسال شده در: دوشنبه سیزدهم اسفند 1386

حسادت

یکی از صفتهای بد که ممکن است  هر انسانی به آن مبتلا شود خصلت حسد است پیامبر خدا فرمودند : حسادت نیکیهای انسان را از بین می برد همانگونه که آتش هیزمها را نابود می کند.

فرق حسد و غبطه

حسد و غبطه دو صفت نزدیک بهم هستند در حالیکه غبطه مجاز است ولی حسد ممنوع و حرام است.

غبطه این است که انسان اگر چیز خوبی را نزد کسی ببیند تمنا کند که کاش من هم چیزی مانند این می داشتم مثلا می بیند فلان آقا ماشین خوبی دارد یا مثلا فرزند خوبی . آن شخص در دل خود آرزو می کند ای کاش من هم ماشین یا فرزندی مثل ماشین یا فرزند این آقا می داشتم . این را غبطه می گویند و جایز است .

اما حسد عبارت است از تمنای زوال نعمت دیگران.

یعنی اگر چیز خوبی نزد کسی ببیند آرزو بکند ای کاش این چیز خوب از دست این شخص بیرون رود یا نابود شود. در مثال بالا حسد آن است که آرزو کند کاش ماشین این آقا بسوزد یا فرزندش از بین برود. این را حسادت می گویند و حرام است. شخص حسود هرگز آرامش ندارد و به خودش ضربه می زند.

داستانی از امام محمد غزالی

امام محمد غزالی داستان جالبی در مورد حسادت و نتیجه آن نوشته است . ایشان می فرمایند:

در روزگار قدیم پادشاهی بود و یک عده درباری و همنشین داشت یکی از آن کسانی که به مجلس پادشاه می آمد شخصی بود صاف دل و ساده که مورد توجه پادشاه بود.

این شخص هر وقت وارد مجلس پادشاه می شد می آمد و کنار پادشاه می ایستاد و می گفت: به نیکان نیکی کن که بد کردار را کردار بد او بس است .  پادشاه به علامت تایید سخنان وی سری می جنبانید و آن شخص کنار پادشاه می ایستاد.

یکی از درباریان بالاخره با وی حسادت نمود و لذا برنامه ای ریخت که آن مرد بیچاره را نابود کند.  آن مرد پس از نقشه کشیدن آن مرد ساده دل را گفت امروز برای نهار دعوت من هستی. آن مرد قبول نموده به خانه درباری رفت غذای که خوردند پر از سیر بود وقتی غذا خوردند مرد حسود به مهمانش گفت فلانی غذایی که ما خوردیم سیر داشت و پادشاه از بوی بد سیر خیلی متنفر است نگاه کن اگر به نزد وی رفتی نزدیک نرو. آن مرد گفت باشد.

 

مرد حسود آنگاه به نزد پادشاه رفت و گفت : ای پادشاه شما به آن مرد ساده بیش از حد خوشبین هستید در حالیکه او بر علیه شما حرف می زند. پادشاه با تعجب پرسید چه می گوید؟ گفت : او می گوید دهان پادشاه بوی گند می دهد. پادشاه که خیلی عصبانی شده بود گفت کجا بوی دهان من بد است. سپس گفت از کجا بدانم که شما راست می گویید؟ او گفت کاری ندارد شما وقتی او را نزدیک خود بخوانید فورا بینی خود را می بندد تا بوی بد دهان شما را احساس نکند. پادشاه خیلی ناراحت شد و به او گفت فورا برو و او را صدا بزن که من با او کار دارم.

مرد حسود بسرعت رفت و آن مرد ساده دل را به طرف کاخ پادشاه آورد و خودش همان نزدیکیها گوشه ای نشست تا ببیند مرد ساده دل به چه بلایی گرفتار می شود.

پادشان مرد ساده دل را صدا زد و گفت نزدیک بیا که با شما حرفی دارم. مرد وقتی نزدیک شد ناگهان به یاد بوی سیر دهان خود افتاد لذا برای آنکه پادشاه ناراحت نشود دستش را جلوی دهان خود گرفت پادشاه فورا مطمئن شد که مرد حسود راست می گوید لذا تصمیم به مجازات شدید مرد ساده دل گرفت.

پادشاه قلم و کاغذ برداشت و به یکی از صاحب منصبان خود نوشت : حامل نامه را به بدترین شکل ممکن به قتل برسان و پوستش را بکن و پر از کاه بکن.

پادشاه نامه را درون پاکتی نموده لاک مهر کرد و به دست مرد ساده دل داد او پرسید این چیه حضرت پادشاه ؟ پادشاه گفت این جایزه تو است. مرد بسیار خوشحال شد و پس از بوسیدن دست پادشاه از کاخ وی بیرون آمد. مرد حسود با شگفتی دید مرد ساده دل شاد و شنگول پاکت به دست بیرون آمد. حسود فورا خودش را رسانیده سوال کرد چی شد؟ مرد جواب داد هیچی خدا پادشاه را خیر بدهد که بعد از چندین سال به من جایزه ای داد. حسود پردسید چی هست؟ گفت نمیدانم لاک و مهر است نمی دانم قریه ای ست ساختمانی است هرچه هست چیز مهمی است خدا پادشاه را خیر دهد.

مرد حسود گفت : بخاطر همان نان و نمکی که با هم خوردیم  خواهش می کنم این جایزه را به من ببخش من از تو نیازمندتر هستم. آن مرد گفت خودت می دانی که بیشتر نیاز و مشکل دارم و این جایزه بعد از سالها رسیده و من هنوز آن را باز نکرده ام تا بدانم چه چیزی پادشاه به من بخشیده.

مرد حسود طوری اصرار کرد که بالاخره مرد ساده دل پاکت را به دوستش تقدیم کرد.

حسود شتابان و با عجله خود را به همان صاحب منصب رسانیده پاکت را تقدیم نمود. آن رئیس وقتی نامه را از پاکت بیرون نموده مطالعه کرد پرسید مال خودت است ؟ گفت بلی جناب رئیس .

آن روئیس فورا تعدادی سرباز را صدا زد و گفت این مرد را بکشید. آه از نهاد مرد حسود بر آمد و فرایاد زد بیچاره شدم بخدا این مال من نیست مال کسی دیگر است شما از پادشاه سوال کنید .....

به فریاد و التماسهای او هیچ توجهی نکردند او را همانگونه که پادشاه دستور داده بود کشتند و پوستش را پر از کاه کردند .

روز بعد پادشاه با شگفتی دید همان مرد ساده دل آمد و سرجای دایمی خود ایستاد و کلماتش را تکرار نمود.  پادشاه او را نزدیک خود خواند و پرسید نامه دیروز را چه کردی؟ او گفت حضرت پادشاه دوستم فلانی خیلی اصرار کرد و من مجبور شدم آن را به ایشان ببخشم. پادشاه سخت متعجب شد و دانست رمزی در کار است پادشاه گفت فلانی به من گزارش نموده که شما نسبت به من چنین حرفهایی زده ای . آن مرد گفت من هرگز چنین جسارتی نکرده و نمی کنم پادشاه گفت پس چرا وقتی من تو را به نزدیک خود صدا زدم  دست روی بینی حود گزاشتی؟ مرد جواب داد حضرت پادشاه دلیلش این بود که من در منزل دوستم غذایی خورده بودم که سیر داشت من بحاطر این دست روی دهانم گزاشتم که شما اذیت نشوی .

پادشاه  همه چیز را فهمید. پس از کمی فکر کردن گفت : آن دوست تو می خواست تو را در چاه بیاندازد خودش افتاد بنا بر این همان کلماتت را همیشه برایم تکرار کن که : بدکردار را کردار بد او بس است.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  گشت سراوان
مرتبط با :
ارسال شده در: شنبه یازدهم اسفند 1386

 

گشت

 

گشت بخشی بسیار قدیمی و تاریخی است از توابع سراوان

مردم گشت عموما با سواد و دانش اما از نظر اقتصادی فقیر هستند آنان زندگی فقیرانه خود را از کشاورزی می گزرانند آب و زمین خوب دارند اما امروزه کشاورزی بدون امکانات میسر نیست.

با وجود گذر سالهای طولانی گشت تغییر چندانی نکرده زیرا مردمش  به دنبال گزران زندگی خود بتدریج و آهسته  به شهرهای اطراف و حتی کشورهای دیگر مهاجرت نموده اند. فامیل بیشتر گشتیها حسین بر می باشد.

گشت این افتخار را دارد که یکی از قدیمی ترین مدارس دینی را در خود جا داده است. حوزه عین العلوم گشت مدرسه ای بسیار قدیمی ( شاید نزدیک به یک قرن ) است که علمای زیادی افتخار درس خواندن در آنجا را داشته اند.

بنده بیست سال پیش در آن مدرسه درس می خواندم پنج شنبه هفته گذشته جهت دیدار با استاد بزرگوارم جناب مولانا محمد یوسف به آنجا رفتم . با وجود گذر ایام گشت تغییر چندانی نکرده بود اما مدرسه خیلی تغییر نموده بود دلم برای آن اتاقهای کوچکی که در آنجا درس می خواندم تنگ شده بود اما آن اتاقها دیگر نبودند زیرا در جایشان ساختمان برزگ چند طبقه ای ایجاد شده بود.

 

 

استادم حضرت مولانا محمد یوسف حفظه الله الحمدلله هیچ تغییری در قیافه یا در روحیه و اخلاقشان ننموده بودند .

برای حضرت مولانا محمد یوسف و دیگر اساتید بزرگوار و همه اهالی سخت کوش گشت آرزوی سلامتی نموده راه بازگشت را پیش گرفتیم.

 

نمایی از ساختمان مدرسه

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  تزکیه یعنی چه؟
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه دهم اسفند 1386

تزکیه یعنی چه؟

تزکیه در لغت یعنی پاک کردن  اما تزکیه در حقیقت یعنی اصلاح نمودن یعنی شاخ و برگهای اضافی درختی را بریدن و آن درخت را متناسب نمودن.

خداوند در انسان خصلتهای گوناگونی را گزاشته است  مثلا : خداوند در انسان خشم را گزاشته است مثلا در انسان شهوات مختلف ( شهوت شکم و خوراک شهوت جنسی و. .. حب مال و....) را گزاشته است خداوند در انسان خصلت تکبر حسادت و .... را گزاشته است.

چرا گزاشته است ؟

برای این گزاشته است که انسان انسان باشد و در معرض امتحان قرار گیرد و اگر این چیزها را نمی گزاشت و انسان را مثل فرشتگان معصوم می آفرید دیگر امتحان ارزش خود را از دست می داد.  و از طرفی این خصلتها برای بقا و موجودیت انسان لازم هستند .

آیا خداوند می خواهد که انسان این خصلتها و صفتها را ریشه کن کند؟

خیر خداوند  پیامبران را فرستاد تا به انسانها کمک کند و انسانها را اصلاح نموده و به این خصلتها جهت بدهند یعنی مثلا خداوند نفرموده انسان شهوت جنسی خودش را ریشه کن کند بلکه خدا از انسان خواسته آنرا مهار نماید و جهت بدهد فرموده ازدواج شرعی بکنید.

خداوند نفرموده شهوت شکم را به کلی از بین ببرید بلکه فرموده : از حلال بخورید و از خوردن  حرام بپرهیزید.    و ..........

این صقتها و خصلتهای بد در وجود همه انسانها هستند مانند شاخه های درخت می بایست برابر باشند . اما ممکن است در وجود هر شخصی یک خصلت بطور غیر طبیعی رشد بیشتری بکند و آن شخص را دچار بیماری روحی بنماید . مثل اینکه درختی یک شاخه اش خیلی رشد کند و بقیه رشد نکنند آن درخت درخت خوبی نخواهد بود و باغبانی لازم است که شاخه اضافیش را ببرد و اصلاح کند اینرا تزکیه می گویند.

تزکیه نکردن چه اشکالی برای انسان بوجود می آورد؟

هر انسانی یک خصلت بد در وجودش بیش از حد طبیعی باشد آن انسان به نوعی بیماری روحی دچار می شود  که آن  بیماری سبب ناراحتی فکری و روحی وی می شود. 

مثلا یکی دچار بیماری تکبر است او همیشه رنج می برد اگر کسی را ببیند که از وی برتر است. یکی دچار بیماری حسد است آن شخص دایما خود خوری می کند از اینکه می بیند دیگران چیزهای بهتری دارند. یکی مثلا دچار بیماری حب مال است او شب و روز استراحت و آرامش جسمی ندارد زیرا همه اش در حال دوندگی برای بدست آوردن مال است و آرامش فکری ندارد زیرا همه اش غصه می خورد که چرا آنچه می خواهد بدست نمی آورد یا چرا مقداری ضرر کرده و... بهمین ترتیب دیگر بیماریها که سبب پریشانی انسان می شوند.

رسول خدا یارانش را اصلاح و تزکیه می نمودند مثلا یک شخصی آمد و گفت یا رسول الله اوصنی ( ای پیامبر خدا مرا نصیحتی بفرما) پیامبر خدا فرمودند : خشم نکن (لاتغضب) آن شخص چندین بار از پیامبر خدا درخواست پند و اندرز می نمود و پیامبر خدا می فرمودند : خشم نکن . زیرا رسول اکرم می دانستند که در وجود آن شخص صفتی که خیلی پر رنگ شده و زیاد است خشم گرفتن است و با این سفارش پیامبر خدا نکته اصلی و عیب وجودش را نشان دادند.

نقش برادر دینی در اصلاح انسان

 پیامبر خدا فرموده اند : المومن مرآت المومن . مومن آینه مومن دیگر است یعنی همانگونه که با کمک  آیینه انسان عیبهای صورت خود را می بیند به کمک برادر دینی عیبهای باطنی خود را می بیند. بنابر این همه برادران و خواهران دینی وظیفه دارند وقتی عیبی را در وجود دیگری می بینند با حکمت و دانش و روش مطلوب آهسته مثل آیینه به وی تذکر دهند و اگر راه علاج آن عیب را می دانند به شکل مطلوبی به آن شخص نحوه اصلاح عیب را یاد دهند.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  تردیدهای انتخاباتی
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه هشتم اسفند 1386

تردیدهای انتخاباتی

هیچ زمانی در مورد انتخابات این اندازه بزرگان ما تردید نداشتند . پس از رد صلاحیتهای گسترده علمای ما بسیار خوشحال شدند و احساس راحتی نمودند که بار بزرگی از دوششان برداشته شده است دیگر نیازی به دوندگی و جمع نمودن مردم  ندارند. تصمیم قاطع تا چند روز پیش همین بود که : علما به کار درس و مدرسه شان مشغول باشند و کاری به انتخابات نداشته باشند مردم بدانند و انتخابات.

اما پس از تایید مجدد صلاحیت برخی از کاندیداها آنهایی که تایید شده اند مرتب مراجعه می کنند و هر کدام سعی می کنند نظر علما را جلب نمایند و حرف همه شان این است که شما ما را تنها نگزارید .

اکنون بزرگان مردد اند که چه بکنند یک عده ای از علما با قاطعیت می گویند : وقتی ما در هیئت اجرایی و سایر جاهای تصمیم گیرنده و برگزار کننده انتخابات هیچ فردی را نداریم (و بنا بر این اعتمادی به حفظ آرای مردم نداریم) نباید گناه مردم را بعهده بگیریم . آنها می گویند: وقتی هیئت اجرایی و نظارات با آن شکل تمام کاندیداها را بدون دلیل رد صلاحیت نمودند و کسی نتوانست بگوید بالای چشمتان ابرو است چه تضمینی برای سلامت انتخابات وجود دارد؟ مگر آنها موظف نیستند اعتماد ما را جلب کنند؟ آیا نباید افرادی از ما در آنجاها حضور داشته باشند؟

بازار شایعات هم که خیلی گرم است مثلا می گویند : در مورد فلان کاندیدا تصمیم قطعی گرفته شده که حتما باید برود یعنی اگر رای بیاورد یا نیاورد رفتنش قطعی است پس اینهمه رقابت برای نفر دوم (یعنی یک نفر ) است. و....

به این صورت بزرگان متردد و فکر مند هستند معلوم نیست در آخر به کدام سمت کشیده شوند.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  خلیلی و موسسه فرهنگیش
مرتبط با :
ارسال شده در: دوشنبه ششم اسفند 1386
موسسه فرهنگی خلیلی

آقای خلیلی و موسسه فرهنگیش

موسسه فرهنگی خلیلی یکی از موسسه های موفق است که تاکنون توانسته است نیازهای فرهنگی بسیاری از مسلمانان  از قبیل سی دی و فیلمهای دینی و مذهبی  را بر آورده نماید .

آقای خلیلی جوانی است با ایمان و سخت کوش که با پشتکار و زحمات خویش توانسته است خدمات زیادی تاکنون انجام دهد . سی دی ها و فیلمهای او سبب شده اند بسیاری از جوانان از انحراف نجات پیدا کنند.

 

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  فصل بهار
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه پنجم اسفند 1386

یادی از دوران کودکی

فصل زیبای بهار

 

بهار فصل رویش و تازگی است یاد آور زنده شدن دوباره مخلوقات خداوند است.

زمانیکه کوچک بودیم فصل بهار برای ما بسیار دوست داشتنی و زیبا بود به محض تعطیل شدن مدرسه به بیابان می دویدیم و سبزه های بیابانی  مخصوصی که هر کدام نام خاصی دارند را با اشتیاق می چیدیم و جمع می کردیم.

 این عادت پس از سالها همچنان در یادم مانده است طوری که اگر اتفاقی موقع بهار خارج از بلوچستان باشم مقداری اندوهگین می شوم و دلم پر می کشد و آرزو می کنم که در این موقع باید در کوههای زیبای بلوچستان بودم.

 

امروز برای اولین بار (در این سال) برای دیدن بهار به اطراف زاهدان رفتم فکر نمی کردم چیزی سبز شده باشد اما وقتی آنجا رسیدم دیدم بهار آغاز شده و خیلی چیزها سبز شده بودند. به یاد دوستان دوران کودکی افتادم و مقداری دلم گرفت که دنیا جقدر زود می گزرد زیرا به یاد آوردم بسیاری از آن دوستان را که اکنون نیستند.

 

کوه مورد علاقه من در کودکی ( پرگ در روستای قلعه بید

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  یک روز دیگر در خدمت بهزیستی
مرتبط با :
ارسال شده در: شنبه چهارم اسفند 1386
یک روز دیگر در خدمت سید ابوالقاسم طوسی حفظه الله و سازمان بهزیستی

افتتاح دانشکده جدید متعلق به بهزیستی

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  حکم شرع در مورد مسایل ناموسی
مرتبط با :
ارسال شده در: شنبه چهارم اسفند 1386

تضاد قوانین قومی ما با قانون شریعت اسلام

در هفته گذشته حد اقل دو مورد قتل ناموسی اتفاق افتاد دریک مورد وسط شهر زاهدان دونفر را به گلوله بستند.

مورد دیگر مردی به کمک افراد دیگری دخترش را سنگسار نموده و به قتل رسانید.

در قانون نا نوشته قوم بلوچ سزای هر نوع اتهام ناموسی مرگ است.  و این مسئله در طول زمان در دل مردم طوری جای گرفته و مورد قبول واقع شده که بسیاری از مردم  فکر می کنند این حکم شرع است  در حالیکه چنین نیست.

حکم شریعت اسلام در مورد مسایل ناموسی

مسئله ناموسی چون مربوط به آبرو و حیثیت انسانها است شریعت اسلام  به شکل عجیبی از آبروی مسلمانان حمایت کرده است . چطوری ؟

در تمام مواردی که شهادت لازم است شهادت دو نفر اعتبار قانونی دارد مثلا اگر دو نفر شهادت بدهند که فلانی را فلان آقا به قتل رسانید بر اساس شهادت همان دو نفر حکومت آن فرد را قصاص می کند  اگر دو نفر شهادت بدهند فلان آقا فلان جرم را انجام داد آن فرد بر اساس شهادت آن دو نفر مجازات می شود اما در مسایل ناموسی  شهادت دو نفر مورد قبول نیست.

اگر دو نفر آدم بسیار معتبر با چشم خود ببینند که فلان آقا و خانم مرتکب فحشا شدند اگر جایی حرف زدند آنها به جرم تهمت می بایست هشتاد ضربه شلاق بخورند.

اگر سه نفر دیدند و حرف زدند نیز باید شلاق بخورند که چرا به مردم تهمت می زنند .

یعنی هر کسی مسایل ناموسی را دید اشتباهی دیده است و می بایست فراموش کند.

 برای اثبات زنا و شهادت دادن می بایست چهار نفر با چشم خود ببینند آن هم  بگونه ای که مثلا میله سرمه دان درون سرمه دان باشد. کالمیل فی المکهله ( که ممکن نیست کسی به این شکل ببیند) اما اینکه دو نفر را درون یک اتاق ببینند یا با هم ببینند اینها اثبات کنند زنا نیست و اگر حرف زدند به جرم تهمت می بایست شلاق بخورند.

اگر مرد یا زن مجردی مرتکب جرم شد و جرمش به اثبات هم رسید حکم شریعت اسلام این است که باید صد ضربه شلاق بخورند . کشتن نیست.

اگر مردی خدای ناکرده زنش را در حال ارتکاب جرم دید شریعت اسلام گفته باید برود و شاهد و گواه بیاورد تا ببینند واقعا جرمی نموده است اگر مردی شاهد نداشت نادیده گرفت و سکوت کرد که هیچ. اما اگر شکایت کرد طبق آیات سوره نور بین آن شخص و زنش لعان صورت می گیرد یعنی چهار بار مرد شهادت می دهد که من در این تهمتی که به این زن می زنم دروغ نمی گویم و مرتبه پنجم بگوید اگر دروغ می گوید لعنت بر وی باد سپس زن اگر حرفهای مرد را تایید کرد سنگسار می شود ولی اگر تایید نکرد چهار بار شهادت می دهد که این مرد دروغ می گوید و مرتبه پنجم بگوید لعنت بر وی (یعنی خودش) اگر آن مرد راست بگوید.  بعد از لعان خود بخود (بدون طلاق) مرد و زن از همدیگر جدا می شوند و دیگر حق زندگی باهم ندارند.

یک روز

یک روز چند نفر آدم بسیار پریشان به من مراجعه نمودند و گفتند مشکل ناموسی برای ما پیش آمده و چندین مدت است که ما سرگردان هستیم و پرونده ما در فلان شورای حل اختلاف مطرح است و آنها می خواهند در فلان تاریخ بصورت مردمی حل و فصلش کنند شما هر طور شده بیایید که آبروی ما نرود.

به مسئول همان شورا زنگ زدم که حکم شرعی مسئله را برایش بیان کنم ایشان منظورم را متوجه نشد و در جوابم گفت چشم ما یک جوری مسئله را گم و گور می کنیم فهمیدم از شریعت چیزی نمی دانند و فکر می کنند همان قانون بلوچی دستور شرع است مجبور شدم خودم به آن مجلس در شیر آباد بروم.

کمی دیر رسیدم وقتی وارد شدم همه تعجب کردند گفتم شما حرفهایتان را بزنید من فقط برای دعای ختم چلسه خدمت رسیدم. وقتی ادامه بحثشان را شروع کردند دیدم چقدر ظالمانه است بحث بر سر این بود که چه مبلغ پول قوم دختر جمع آوری کنند و به مرد بدهند تا او برود و زن جدیدی بگیرد. یعنی به فکر آبروی زن که بیچاره شده بود نبودند مجبور به مداخله شدم و گفتم: دین ما برای هر چیزی دستوری دارد اول شما برای من کمی توضیح دهید تا من مسئله شرعی را خدمت شما بگویم.

گفتند این آقا زنش را با فلان آقا دیده که درون اتاقی رفتند و برق را خاموش کردند ایشان با کاردی به آن مرد حمله نموده و او را زخمی نموده و اکنون آن نفر به افغانستان گریخته.

گفتم این آقا شاهد هم دارد گفتند نه گفتم پس این مرد دروغ می گوید گفتند نه با چشم خود دیده که داخل اتاق شدند گفتم از کجا معلوم که چه کاری داشته اند شاید حرفی دیگر داشته باشند. شریعت می گوید بدون شاهد حرف کسی قابل قبول نیست . و مسئله را کاملا برایشان توضیح دادم  آدمهای مسلمانی بودند وقتی دستور شرع را شنیدند با تعجب و خوشحالی قبول کردند مسئله را بصورت مصالحه حل کردیم به این شکل که مرد برای خودش برود و زن به دنبال زندگی خودش. وقتی از منزل بیرون آمدیم کسی یواش به من گفت زن را اینجا آورده اند که اگر جرمش ثابت شد به قتل برسانند ایستادم و به پدرش گفتم دخترت را صدا بزن که شما را من منزلتان می رسانم دختر وحشت زده را همراه پدرش به خانه شان بردم و سفارش کردم از این به بعد کسی حق ندارد این زن بیگناه را حرفی بزند.

 

خلاصه اینکه : قتلهایی که در بلوچستان صورت می گیرد غیر شرعی و ظالمانه هستند.

 

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  سفر به سرزمین زیبای کردستان
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه یکم اسفند 1386

سفر به سرزمین زیبای کردستان  (بخش آخر)

 

بعد از نماز جمعه

بعد از نماز جمعه برای بازدید از مسجد و سیستم تصویری مسجد که با پروژوکتر در طبقات مختلف سخنران را نشان می داد و برای ما جالب بود همراه یکی از مسولین مسجد داشتیم می گشتیم که جمع کوچکی توجه ما را جلب نمود پرسیدیم اینها چرا اینجا جمع هستند راهنمای ما گفت اینجا استاندار دارد به مشکلات مردم رسیدگی می کند بسیار تعجب نموده و در دل خود ایشان را تحسین نمودیم تا به حال همچنین ابتکاری ندیده بودم که استانداری بیایید بعد از هر نماز جمعه سر پا بایستد و جوابگوی مردم باشد. وقتی قد و قامت و اخلاقش را می دیدم به یاد استاندار قدیم آقای حسینی اصفهانی ( بهترین استاندار بلوچستان ) می افتادم.

استاندار در حال رسیدگی به مشکلات مردم

 

چند لحظه ای ایستادیم وقتی خلوت شد رفتیم جلو و سلام و احوالپرسی نمودیم به گرمی ما را پذیرفتند وقتی دانست که از بلوچستانیم گفت به شما نمی گویم ماموستا چطوری مولوی؟ بعد فرمودند : ریگی از دوستان من است. وقتی تعجب مرا دید فوری اصلاح کرد  گفت آن یکی را نمی گویم همینکه فلان جا دکان دارد گفتم بله ریگی قوم بزرگی است و افراد مختلف زیادی دارد.

برای دهمرده پرسید گفتم خوب است اما ما ایشان را اینجوری مثل شما آزاد نمی بینیم. از استاندار خداحافظی نمودیم تا به کارهایش برسد .

بعد از ظهر دوستم که قبلا هرگز ندیده بودم کاک توفیق زنگ زدند چنان به گرمی حرف می زد که انگار سالها است همدیگر را می شناسیم با اصرار می گفت باید برویم جوانرود سری بزنیم . با کاک حسن امینی مشوره کردم فرمودند خیلی خوب است من ترتیب ماشین و همراه را می دهم . به جوانرود رفتیم راهی که می رفتیم برای من کاملا دیدنی بود همه جا از برف سفید پوش بود.

کاک توفیق و امام جمعه موقت جوانرود

 

جوانرودیها بسیار خوش اخلاق و خونگرم با انسان برخورد می کنند حتی بچه های کوچک طوری برخورد می کردند که انگار سالها است با آنان آشنا هست.

با علمای زیادی ملاقات نمودم و برای شام کاک توفیق در  منزل ماموستا سیف الله برنامه ریزی نموده بودند عده زیادی از برادران ایمانی تا ساعت یک شب کنار ما نشسته بودند و با من بحث می کردند بحثات مختلف فقهی و دیگر مسایل مربوط به آن که من از علم آن برادران  استفاده زیادی نمودم .

 

روز بعد چون بلیط داشتیم مجددا به طرف سنندج بازگشتیم در راه از یک گردنه می خواستیم عبور کنیم اما چون زنجیر چرخ نداشتیم ماشین ما نمی توانست برود و ما مجبور شدیم چند دقیقه ای پیاده شویم . در آنجا برای اولین بار زنجیر چرخ را دیدم و فهمیدم چقدر مهم است و اگر ماشینی زنجیر چرخ نداشته باشد چقدر خطرناک اسنت.   سفر یعنی همین یعنی اضافه نمودن معلومات خود.

ماموستا ملا بهرامی

 

ملا سیف الله

نوشته شده توسط ابو عمار ,

درباره وبلاگ
 
طلبه ای تنها
نامم عبدالمجید
از سرزمین زیبای بلوچستان
از میان مردم مظلوم صبور و سربلند بلوچستان
 

 
لیست دوستان

آوای بلوچستان
اخبار جاسک
برادری اسلامی جلال
خبرگزاری تفتان
مکتب قرآن کردستان
اخبار اهل سنت
بلوچستان سرافراز
سیدجلال بندرعباس
مکران سر بلند
طلبه مدرسه البنات
هوادار مهرنهاد
خلفای راشدین
عبدالقادر بلوچ
اهل سنت (کردستان)
اهل سنت (بندر عباس)
پهره
یک انسان
اهلسنت جنوب
مدرسه البنات ام سلمه
شمس (شورای مرکزی سنت)
اتاق بازرگانی
وریا کردستانی
فرزاد بادروج
بلوچستان
گمشادزهی
می بلوچستان
وبلاگ محمد
معراج قلم
احمدی نزاد
سید عطا الله مهاجرانی
سید محمد خاتمی
اصلاح و تزکیه
راستین راه
الله نور امینی (فراه )
حنظله
جوانان بریس
مبارک رازگو
علوم باستانشناسی
ابوعادل
بلوچی نام و نشان
ابطحی
حسن آبادی
جوانان تیس
اهلسنت شمال
خبرگزاری بلوچ نیوز
بیداری اسلامی
جوانان اهلسنت تالش
سنی نیوز
اهلسنت کرمانشاه
فاتح
نغمه توحید
زنگ تفریح
شیران
رند
صمیم بلوچ
اسفندیار شجاعی
سنت جام
اهل سنت ایران (خبری)
مصطفی دانشور
یاسر
سالک راه وفا
ابومسلم
اهل سنت شمال شرق
سنی آنلاین
بزرگداشت مولانا عبدالعزیز
محمد آراسته
المجاهدون
صبح امید
اسلام آنلاین
خبرگزاری دزک
تریبون آزاد
کتابخانه عقیده
قالب وبلاگ
 

 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com