تبليغاتX
خاطرات روزانه ابوعمار

majd11

ابو عمار

majd11

http://majd11.blogfa.com

خاطرات روزانه ابوعمار

خاطرات روزانه ابوعمار

خاطرات روزانه ابوعمار

طلبه ای تنها
نامم عبدالمجید
از سرزمین زیبای بلوچستان
از میان مردم مظلوم صبور و سربلند بلوچستان خاطرات و یادداشتها و حرفهای من

خاطرات روزانه ابوعمار

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

خاطرات روزانه ابوعمار 
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ ثبت دامنه آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

خاطرات و یادداشتها و حرفهای من
موضوعات
 

 

 
 
 
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  آدرس جدید ما
مرتبط با :
ارسال شده در: دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387
به نام خالق یکتا

 

آدرس جدید ما

 

http://majd22.blogfa.com/

 

دوستان گرانقدر خواهشمندیم ضمن ثبت آدرس جدید ما

آدرس خویش را نیز ابلاغ نمایند تا در قسمت پیوندها ثبت گردد.

التماس دعا

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  خدا را شاکریم
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387
بسم الله الرحمن الرحیم

خدا را شاکریم

امروز عصر وقتی می خواستم نگاهی به وبلاگ مستضعفی خود بیاندازم دیدم با خط زیبایی برادران بزرگوار ما نوشته اند :

مشترک گرامي

دسترسي به اين سايت امکان پذير نميباشد

هم متاسف شدم و هم خوشحال . متاسف از اینکه چرا برادران ما این اندازه تنگ نظری می کنند و خوشحال از اینکه طی این مدت به مسئولیت خویش انشا الله عمل کرده ام . یعنی برای همه خیرخواهی نموده ام (تا جاییکه از دستم بر می آید) لایکلف الله نفسا الا وسعها

الله یحکم بیننا و هم خیر الحاکمین

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  گزارش غلطی که پیامبر خدا را به اشتباه انداخت
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387

گزارش غلطی که پیامبر خدا را به اشتباه انداخت

پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم کسی را (از قوم  بنی امیه)  به عنوان نماینده خویش به طرف یک قومی جهت تحویل گرفتن زکات آنان اعزام داشتند . مردم آندیار وقتی شنیدند نماینده پیامبر می آید عده ای از آنان جهت استقبال جمع شدند این شخص وقتی وارد منطقه شد و چشمش به تجمع مردم افتاد فکر کرد شاید آنان برای کشتن وی جمع شدند لذا ترسید و سریع برگشت.

پیامبر خدا از علت مراجعت وی سوال کرد او گفت: آنان نزدیک بود مرا بکشند. پیامبر خدا وقتی این خبر را شنید دستور بسیج نیرو جهت حمله به آن قوم را صادر فرمودند.

افراد آن قوم وقتی دیدند نماینده پیامبر نیامد چند نفری را به مدینه اعزام نمودند . وقتی آنان آمدند از رسول خدا سوال کردند چرا نماینده شما نیامد؟ پیامبر فرمود چرا شما می خواستید او را بکشید آنان قسم خوردند که اصلا آن نماینده را ندیده اند و هرگز چنین قصدی نداشته اند. اینجا بود که پیامبر خدا متوجه شد گزارش غیر واقعی دریافت داشته اند از جانب خداوند آیاتی در تایید اظهارات آن قوم و تکذیب گزارش آن بنده خدا بر پیامبرش نازل شد .  یا ایها الذین آمنوا ان جاءکم فاسق بنبا فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهاله فتصبحوا نادمین

ای کسانی که شما ایمان آورده اید اگر فاسقی خبری برای شما آورد در مورد آن تحقیق و بررسی کند مبادا به قومی بیجهت ضربه بزنید و سپس از کرده پشیمان شوید.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  فتنه جویی کار سختی نیست اصلاح مشکل است
مرتبط با :
ارسال شده در: شنبه بیست و سوم شهریور 1387

فتنه جویی کار سختی نیست اصلاح مشکل است

خداوند در مورد اصلاح بین مسلمانان سفارش بسیار کرده است . کسی که در جهت اصلاح بین دو مسلمان و آشتی بین آنها تلاش می کند کار مهمی می کند و خداوند چنین اشخاصی را دوست دارد . برای آنکه بدانیم آشتی دادن دو مسلمان چه اندازه  مهم است به یک مطلب توجه کنید : دروغ یکی از بزرگترین گناهان است طوری که پیامبر خدا فرموده  : الکاذب عدو الله . دروغگو دشمن خدا است. اما همین دروغ در جایی که هدف یک شخص مصلح اصلاح و آشتی بین دو مسلمان باشد جایز است. در همین مورد است که شاعر می فرماید : دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز.

فتنه جویی کار سخت و دشواری نیست. همان کاری که یک عده ای از خدا بیخبر سالها است بر ضد مردم مظلوم و بی توقع ما انجام می دهند. با گزارشات دروغینی که به مرکز می فرستند مرکزیها را گمراه می کنند.

حکایت

در روزگار قدیم برده داری بوده است و بردگان مثل گاو و گوسفند میدانی داشته اند و خرید و فروش می شدند.

روزی مردی به بازار برده فروشان گذرش افتاد در آنجا یکی از دوستانش را دید که برده خوش قیافه و خوبی را به فروش گذاشته . مرد به  دوستش گفت : برده ای به این خوبی را چرا می فروشی ؟ او جواب داد : این برده به ظاهرش نگاه نکن این بسیار خطرناک و فتنه انگیز است.

برای مطالعه مطلب به ادامه مطلب کلیک فرمایید

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  دیدار با مولانا نظر محمد دیدگاه
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه بیست و دوم شهریور 1387

دیدار با مولانا نظر محمد دیدگاه

 

امروز وقتی به حوزه رفتم دیدم مولانا نظرمحمد دیدگاه تشریف آورده اند. مولانا نظرمحمد یکی از علمای بزرگ استان ما به حساب می آیند ایشان یک دوره نماینده مجلس شورای اسلامی بودند. روزگار جوانی در سخنوری نظیر نداشتند . به مظاهر دنیا کاملا بی توجه بودند طوری که اکنون در روستای خودشان که نزدیک ایرانشهر است و دامن نام دارد در اتاقهای ساده زندگی می کنند. برای ایشان و همه علمای بزرگوار ارزوی سلامتی و توفیق بیشتر داریم.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  اخرین وضعیت
مرتبط با :
ارسال شده در: پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387

بسم الله الرحمن الرحیم

اخرین وضعیت

از آنجا که بازار شایعات گرم است و از آنجا که بسیاری از دوستان گلایه دارند که چرا من همه اش داستان می نویسم و چیزی از مسایل روز نمی نویسم ، مجبورم چند کلمه ای در این مورد بنویسم.

اوضاع در مجموع بنظر ما بسیار خوب و امیدوار کننده است.

تعدادی از جوانان زاهدانی و یکی دو نفر از افراد وابسته به انتظامات مسجد مکی بازداشت شده اند.

علت بازداشت آنان این است که اخیرا یک سی دی پخش و منتشر شد که در آن سی دی صحنه هایی از تخریب مدرسه عظیم آباد بود و در آن صحنه هایی از بی احترامی به قرآن کریم بود که روی همین نکته ، مسئولین ذیربط معتقدند این صحنه ها غیر واقعی هستند و در آن ماجرا به قرآن بی احترامی نشده است بهمین خاطر کسانی را که گمان می رود در تکثیر سی دی دست داشته اند ، بازداشت نموده اند.

یک نفر از مدرسین حوزه به نام مولوی محمد یوسف اسماعیل زهی که از دست اندرکاران سایت حوزه بود نیز بازداشت شده است.

دیگر مشکل خاصی نیست . روابط علمای ش و س کماکان سرد و سست است طوری که افطاری حوزه که سالها بود رواج داشت و حوزه به مسئولین در رمضان یک شب افطاری می داد امسال برای اولین بار تعطیل شده است.

امید هست که به زودی همه مسایل حل شود و مجددا همه چیز عادی شود انشا الله

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  کشتار بزرگ بخاطر یک قطره عسل
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه بیستم شهریور 1387

کشتار بزرگ بخاطر یک قطره عسل

حکایت

داستان کشتار برای یک قطره عسل داستان جالبی است . می گویند مردی عسل فروش برای فروختن عسل از روستای خودش به روستای مجاور رفت او همراه خودش سگی داشت .

مرد عسل فروش در خیابان روستا صدا می زد و اعلان می کرد عسل خوب طبیعی دارد . با شنیدن صدای عسل فروش مرد قصاب قصابی خود را رها کرد و از دکان آمد بیرون و به مرد عسل فروش گفت عسلهای خود را نشان بده . مرد عسل فروش درب کوزه عسل را باز کرد تا قصاب عسلها را ببیند به  درب کوزه مقداری عسل چسبیده بود کم کم جمع شده و بصورت قطره ای   آهسته  بر زمین چکیدند.

وقتی قطره عسل بر زمین افتاد بلافاصله زنبورها بر روی آن جمع شدند . مرد قصاب گربه ای داشت گربه برای پراکندن زنبورها بر روی آنان پرید. وقتی گربه بر روی زنبورها پرید سگ عسل فروش  بر او حمله کرد و کمرش را شکست مرد قصاب وقتی دید گربه اش کشته شد با عصبانیت ساطورش را بلند کرد و محکم کوبید توی سر سگ عسل فروش . عسل فروش وقتی دید سگش را کشتند قصاب را زد و کشت . اهالی روستا وقتی دیدند قصاب را مردی بیگانه کشت بر سرش ریختند و او را کشتند.

اهالی ر.ستای محاور وقتی شنیدند عسل فروششان را کشته اند برای انتقام گیری مسلح شدند و به روستا حمله کردند اهالی روستا برای دفاع از خود نیز مسلح شده و جنگ بزرگی درست شد که پس از مدتها کشتار و انتقام گیری اهالی هر دو روستا نابود شدند.

پس هرگاه آتشی مهیب دیدید تصور کنید که آن آتش بزرگ از یک کبریتی کوچک درست شده است . عربها می گویند: و معظم النار من مستصغر الشرر .

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  قوم گرایی از دیدگاه اسلام
مرتبط با :
ارسال شده در: سه شنبه نوزدهم شهریور 1387

بسم الله الرحمن الرحیم

قوم گرایی از دیدگاه اسلام

خداوند در قرآن می فرماید : انا جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرکم عندالله اتقاکم.

" ما شما را قوم و قبایل مختلف قرار داده ایم تا یکدیگر را بشناسید همانا بهترین شما در نزد خدا پرهیزگارترین شما است. "

استان ما از قدیم محل زندگی اقوام مختلف بوده است. زمانیکه انگلیسیها بر این استان تسلط داشتند عده ای از هندوستانیها نیز همراه آنان وارد شهر ما (زاهدان ) شدند. بعد از رفتن انگلیسیها آن بندگان خدا - یعنی سیکها - چون مردم این دیار را مردمانی خوب دیدند در همین سرزمین ماندگار شدند.

بعدها هموطنان ایرانی ما از شهرهای مختلف مثل یزد - خراسان - کرمان و.. نیز وارد این شهر جدید و استان ما شدند مردم ما بصورت کاملا برادرانه با آنها رفتار نمودند طوری که هرگز آنان احساس غربت ننمودند.

طی دو سه سال اخیر متاسفانه بر اثر تعصب قومی شدید یک عده ای عصبیت و قوم گرایی عده ای دیگر بیدار شده است و این ضرر و خطر بزرگی است .

در میان هر قومیتی ممکن است آدمهای بدی باشند ولی در مجموع افرادشان آدمهای خوبی هستند.

واضح تر بگویم  در میان مردم ما هر وقت اسم زابلی گرفته می شود تصوری که فورا در ذهن می آید یک عده مامور زور گو و ظالم است . در حالیکه همه زابلیها اینچنین نیستند . در میان سیستانیها ما دوستانی خوب و شایسته داریم یک عده ای از آنان حتی با ما قوم و خویش و وابسته هستند و لذا نباید شعار قومیت سر داد آنانی که مردم این استان را چند دسته نموده به همدیگر بدبین کردند آرزویشان همین است که قوم گرایی دیگران تحریک شود تا باز عده ای را در اطراف خود داشته باشند .

خداوند می فرماید : ولا یجرمنکم شنان قوم علی ان لاتعدلوا  اعدلوا هو اقرب للتقوی

" شما را دشمنی یک قومی وادار نکند به اینکه عدل نکنید عدل کنید این به تقوی نزدیک تر است. "

ما از همه همسایگان بیگناه خود حمایت می کنیم. حساب گنهکاران جدا است.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  اتحاد رمز پیروزی
مرتبط با :
ارسال شده در: سه شنبه نوزدهم شهریور 1387

بسم الله الرحمن الرحیم

اتحاد رمز پیروزی

خداوند به مسلمانان در جاهای متعددی از قرآن کریم دستور می دهد با همدیگر متحد شوند.

واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا

علت اینکه مسلمانان همه جا مورد ظلم واقع می شوند هم همین است که آنان بر خلاف دستور خالق خود با هم متفق نیستند.

قطعه فیلم جالبی دیدم  

می دانیم که قوی ترین جانور جنگل شیر است مخصوصا زمانیکه به شکل گروهی باشند و می دانیم یکی از بهترین طعمه های شیر گاو است. اما همین گاوهای ضعیف اگر متحد شوند از شیر قوی تر خواهند شد.

در این فیلم گروهی از شیرها به گروهی از گاوها حمله می کنند ...

 گاوها از این حرکت شیرها عصبانی می شوند و با هم متحد می شوند و به شیرها حمله می کنند آنها را تار و مار می کنند و لانه های آنها را از بین می برند و...

اگر خواستید این فیلم جالب را ببینید لطفا اینجا کلیک فرمایید.

اتحاد گاوها و انتقام از شیرها

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  رابطه روزه و کتاب آسمانی
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه هفدهم شهریور 1387
رابطه روزه و کتاب آسمانی     قسمت آخر

مجازات گوساله پرستان

حصرت موسی وقتی وارد منطقه خود شد با صحنه ای روبرو شد که هرگز تصورش را نمی کرد حضرت موسی مردم را دید که به پرستش گوساله مشغول هستند حضرت موسی از دیدن این صحنه بحدی عصبانی شد که کتاب محبوبش را پرت کرد و به سوی برادرش هارون حمله ور شد. (القی الالواح و اخذ براس اخیه )

حضرت موسی موهای سر و ریش حضرت هارون را گرفته بود و می کشید و بر سرش داد می زد : چرای گذاشتی اینها بت پرست شوند. حضرت هارون فریاد می زد : ای فرزند مادرم موهای مرا نکش و مرا ملامت نکن که من تلاشم را کردم اما اینها به حرف توجه نکردند.

حضرت موسی که قدری از عصبانیتش کاسته شده بود، هارون را رها کرد و  و از جمعیت بهت زده پرسید چه کسی این را درست کرده؟ گفتند : سامری . حضرت  موسی دستور داد سامری را احضار نمودند حضرت موسی پرسید چرا این کار را کردی ؟ سامری جواب داد همینطوری نقشه ای در دلم بود که انجامش دادم . حضرت موسی گفت سزای تو این است که برای ابد از مردم و جامعه گریزان بشوی و هرگز نتوانی به انسانی نزدیک شوی . سپس به مردم گفت بنگرید که من با خدای شما چه می کنم.

برای مطالعه باقی مانده مطلب به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  رابطه روزه و کتاب آسمانی
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه هفدهم شهریور 1387

بسم الله الرحمن الرحیم

رابطه روزه و کتاب آسمانی

میدانیم که قرآن کریم در ماه مبارک رمضان نازل شده است و مسلمانان رمضان را روزه می گیرند . وقتی در زندگی پیامبران گذشته دقت می کنیم متوجه می شویم کتابهای آسمانی آنان نیز با روزه گرفتن ارتباط داشته اند.

داستان کتاب تورات حضرت موسی خیلی جالب است.

داستان کتاب آسمانی تورات

زمانی که حضرت موسی بنی اسرائیل را از مصر بیرون آورد و پس از غرق و نابود شدن فرعون بنی اسرائیل رفتند تا در صحرای سینا مستقر شدند حضرت موسی برای سخن گفتن با خداوند پیوسته به کوه طور می رفت. بعد از مدتی ضرورت یک کتاب آسمانی احساس شد .

حضرت موسی علیه السلام دعا کرد و از خداوند کتابی تقاضا نمود. خداوند به تقاضای موسی پاسخ مثبت داد و از موسی خواست برای تحویل گرفتن کتاب به کوه طور بیاید.

حضرت موسی به خداوند گفت : ای خدا تو میدانی قوم من خیلی لجباز و بهانه جو هستند یک طوری بشود که همه ببینند تا باور کنند . خداوند فرمود اشکالی ندارد هفتاد نفر از بزرگان قوم خود را با خود بیاور تا شاهد فرود کتاب باشند.

حضرت موسی پس از تعیین هفتاد نفر همراه با آنان به مقصد کوه طور حرکت کرد.

این گروه هفتاد نفره حضرت موسی را خیلی اذیت می کردند حضرت موسی مشتاق بود هر چه زودتر به میعادگاه برسد ولی اینها خیلی آهسته می آمدند بالاخره حضرت موسی از بس که با اینها مشاجره می کرد خسته شد و لذا به آنان گفت من جلوتر می روم شما همینطوی پشت سر من بیایید.

برای مطالعه باقی مانده مطلب به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  نماز جمعه این هفته
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه پانزدهم شهریور 1387

بسم الله الرحمن الرحیم

نماز جمعه این هفته

نماز جمعه این هفته نسبت به هفته پیش در آرامش بیشتری برگزار گردید.

 در نماز امروز استادم جناب مولانا محمد یوسف حسین پور نیز حضور داشت .

 

همچنین نماینده زاهدان در مجلس شورای اسلامی جناب آقای فروزش و نماینده مردم ایرانشهر جناب آقای دهقانی و مهندس مبارکی معاون استاندار و جناب آقای مهندس آسوده و دکتر باقر کرد و.. نیز حضور داشتند

 

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  خبر دادن پیامبر از جانشینان خود
مرتبط با :
ارسال شده در: پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387

پیامبر خدا از جانشینان خودش خبر داده بود

تفسیر صافی  نوشته فیض کاشانی یکی از تفاسیر معتبر شیعه می باشد .

در این تفسیر در مورد جانشینان پیامبر چنین آمده است :

پیامبر خدا به همسرش حفصه (دختر حضرت عمر) چنین گفتند: انا افضی الیک سرا ...(یعنی من با تو یک رازی می گویم ...)

فقالت ما هو ؟ (حفضه گفت آن راز چیست؟) فقال : ان ابابکر یلی الخلافه بعدی ثم بعده ابوک ( بعد از من ابوبکر جانشین من خواهد شد بعد از وی پدرت جانشین خواهد شد)

فقالت من انباک هذا ؟ ( چه کسی این خبر را به شما داد؟) قال نبانی العلیم الخبیر (پیامبر فرمود: به من خدای دانا و با خبر خبر داد )

فاخبرت حفصه عایشه من یومها ذالک و اخبرت عایشه ابابکر ( پس حفصه همان روز این مطلب را به عایشه خبر داد و عایشه هم ابوبکر را خبر داد)

فجاء ابوبکر الی عمر فقال له : ان عایشه اخبرتنی عن حفصه بشیء و لا اثق بقولها فاسال انت حفصه ( پس ابوبکر به نزد عمر آمد و برای وی گفت : عایشه از مطلبی به من خبر داده که حفصه گفته . من به قول عایشه مطمئن نیستم شما از حفصه سوال کنید آیا این مطلب واقعیت دارد؟ )

فقال ما هذا الذی اخبرته عایشه فانکرت ذالک ( عمر به حفصه گفت: این چه خبری است که تو به عایشه گفته ای؟ )

فانکرت ذالک و قالت ما قلت لها من ذالک شیء ( حفصه انکار کرد و گفت من از این مطلب چیزی به وی نگفته ام)

فقال لها عمر : ان هذا حق فاخبرینا .. (عمر به حفصه گفت : این مطلب حق و راستی است ما را خبر ده )

فقالت نعم قد قال رسول الله .... ( حفصه گفت : بله درست است پیامبر چنین فرمودند...)

تفسیر صافی     نوشته قیض کاشانی    جلد 5  صفحه    194     تفسیر سوره تحریم

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  برگزیده حکمتهای نهج البلاغه
مرتبط با :
ارسال شده در: پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387

برگزیده حکمتهای نهج البلاغه

1-     در فتنه ها چون شتری دو ساله باش ، نه پشتی دارد که سواری دهد و نه پستانی تا او را بدوشند.

2-     با مردم آنگونه معاشرت کنید که اگر مردید بر شما اشک ریزند و اگر زنده ماندید با اشتیاق به سوی شما آیند.

3-     اگر بر دشمنت دست یافتی بخشیدن او را شکرانه پیروزی قرار بده.

4-     چون نشانه های نعمت پروردگار آشکار شد ، با ناسپاسی ، نعمتها را از خود دور نسازید.

5-     کسی که نزدیکانش او را واگذارند بیگانه او را پذیرا گردد.

6-     هر فریب خورده ای را نمی شود سرزنش کرد.

7-     سزاوار ترین مردم به عفو کردن ، توانا ترینشان به هنگام کیفر دادن است.

نقل از کتاب:    " من ایلیا هستم " صفحه 84 

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  خدای مهربان ما
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387
خدای مهربان ما

اذا سالک عبادی عنی فانی قریب   " هرگاه بندگان من در مورد من از تو ای پیامبر سوال کنند که من دور یا نزدیکم پس( بگو) من نزدیکم. "

اجیب دعوه الداع اذا دعانی          " اجابت می کنم خواسته هر کسی را که مرا بخواند"

نحن اقرب الیکم من حبل الورید     " من از رگ گردن شما به شما نزدیک ترم "

و هو معکم اینما کنتم                 " و او (خداوند ) با شما است هر جا که باشید"

سرزمینی که خداوند حضور ندارد

خداوند چی ؟؟

بلوار مزاری زاهدان

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  علمای سلطان و علمای اسلام
مرتبط با :
ارسال شده در: سه شنبه دوازدهم شهریور 1387

علمای سلطان و علمای اسلام

علما بر دو دسته تقسیم می شوند :

1-     علمای اسلام

2-     علمای سلطان

علمای سلطان به علمایی گفته می شود که عاشق دربار حکامند و خیلی دوست دارند در مجلسی که حکام برگزار می کنند  حضور داسته باشند و اگر احیانا در مجلسی به دلایلی موفق به حضور نشدند اندوهگین و ناراحت می شوند.

نام دیگر این دسته از علما ؛ علمای درباری است.

رسول اعظم در مورد این دسته از علما فرمودند:

" العلماء امناء الرسل علی عبادالله ما لم یخالطوا السلطان فاذا فعلوا ذالک فقد خانوا الرسل فاخذروهم و اعتزلوهم" رواه انس رضی الله عنه .

" علما امانتداران  رسولان هستند بر بندگان خدا تا زمانیکه با سلاطین و امرا نشست و برخاست نکنند هر گاه چنین کردند پس به پیامبران خیانت کردند در آن وقت از آنان بترسید و دوری بجویید

حضرت حذیفه فرمود: از جاهای فتتنه دوری بجویید. پرسیدند جاهای فتنه چیست؟ گفت : ابواب الامرا یعنی درهای امیران که یکی از شما داخل می شود و دروغهای آن امیر را تایید می کند و تعریفهایی از وی می کند که در او نیستند.

ابوذر به سلمه گفت: ای سلمه بر درگاه سلاطین وارد نشو زیرا چیزی از دنیای آنان بدست نمی آوری مگر آنکه چند برابر آن را از دینت از دست بدهی.

سفیان گفته: در جهنم یک دره ای است که در آن کسی جای ندارد از بدی آن دره  مگر علمایی که بر امیران و حکام داخل می شوند.

اوزاعی گفته : هیچ چیزی در نزد خدا مبغوض تر و ناپسند تر از اینکه عالمی به دیدن حاکمی برود نیست.

احیای علوم دین ج ۲ ص ۱۵۶

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  ماه رمضان
مرتبط با :
ارسال شده در: سه شنبه دوازدهم شهریور 1387

ماه رمضان

ماه نزول قرآن

بر همه پیروان قرآن

مبارک باد

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  نماز جمعه امروز
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه هشتم شهریور 1387

بسم الله الرحمن الرحیم

نماز جمعه امروز

نماز جمعه امروز در جو خاصی برگزار گردید خبر تخریب مدرسه عظیم آباد مردم را بشدت ناراحت و حیرت زده کرده بود. برادران نیروی انتظامی و یگانهای مختلف مسجد را از هر طرف در محاصره گرفته بودند . تعداد جمعیت از روزهای قبل بیشتر معلوم می شد برای آنکه در داخل مسجد مشکلی بروز نکند و کسانی احساساتی نشوند انتظامات داخل مسجد نیز تقویت شده بود با  اینهمه مردم بشدت احساساتی و ناراحت بودند و فریاد و شعارهایشان چند مرتبه سخنان مولانا را قطع نمود . مولانا بطور شفاف ماجرای تخریب مدرسه عظیم آباد را برای مردم تعریف نمود . بعد از سخنانش چندین بار تاکید نمودند که به هیچ وجه کسی حق شعاردادن و ... را ندارد .

موقعی که حافظ اذان دوم قبل از خطبه ها را گفت در اذان گریه اش گرفت و بهمین خاطر تمامی مسجد پر از شیون و گریه شد همه گریه کردند. بعد از نماز نیز مولانا مردم را سفارش نمودند به آرامی مسجد را ترک کنند و به هیچ وجه نگذارند کسی سوء استفاده نماید.

پس از نماز خدا خدا می کردیم مشکلی بروز نکند.

 و با وجود احساساتی بودن مردم الحمدلله بخیر گذشت. الحمدلله .

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  کشف یک راز
مرتبط با :
ارسال شده در: پنجشنبه هفتم شهریور 1387
کشف یک راز

مدتی از بازداشت جناب مولانا احمد می گذرد و هر لحظه بر تعجب خیلی از مردم و مخصوصا خودم افزوده می شود زیرا از نگاه مردم مولانا احمد شخصی بود کاملا حامی نظام.

امروز داشتم در وبلاگهای مختلف می گشتم که چشمم به مطلبی از یکی از وبلاگهای حکومت افتاد دوست من همانکه در گذشته سخت ترین کلمات و تهمتها را نثار این بنده حقیر می کرد .

در این مطلب تقریبا راز بازداشت و اهداف بعدی دوستان ما کاملا مشخص شده است.

به مطلب ذیل توجه فرمایید

""  چرا مولوی احمد دستگیر شد؟

چند روز اخیرتعدادی از وبلاگهای حامی مولوی های مسجد مکی را گشتیم . اکثرا فرافکنی و توهین به نظام و افترا را کما فی السابق در دستور کار قرارداشتند.عبدالمالک ریگی هم علارقم اینکه توصیه شده تا به دلیل لو نرفتن رابطه او با مسجد مکی واکنشی نشان ندهد ساکت ننشسته و تهدیدیدهایی را از خود بروز داده است.

اما واقعا چرا حاج احمد بازداشت شد؟

سال گذشته نامبرده مصاحبه ای را با هفته نامه ی عیاران انجام میدهد که طی ان با عبور از خطوط قرمز نظام تلویحا تا حد توهین به مقام معظم رهبری هم پیش رفتند. سیاه نمایی از دست اوردهای نظام و زیر سئوال بردن عملکرد مسئولین و افتراء و دروغ و ایجاد شائبه و تولید یاس و ناامیدی را در جای جای مصاحبه ی ایشان میتوان دید.به ایشان چند بار تذکر دادند تا حداقل برای زدودن شائبه ی مخالفت با نظام و تغیر موضع اپوزیسیونی به موضع منتقد مسئولین جبران اشتباهش را بکند که ایشان نه تنها زیر بار نرفتند بلکه در طول یک سال به کرات موجبات تحریک سایر مولوی ها و طلاب و حتی نماز گزاران را علیه سایر قومیتها و مذهب تشیع فراهم کرد به گونه ای که هم اکنون در دل تعداد زیادی از علما و طلاب اهل سنت از نظام و تشیع چیزی جز نفرت و کینه کاشته نشده است.

شاید بتوان گفت که سیاسی ترین مولوی در بین اهالی مسجد مکی ایشان باشد البته او یک جایی گفته بود که نظام مرا به فردی تند رو متهم میکند اما نمی داند که در بین علما و طلاب مسجد مکی افرادی به مراتب تندروتر و افراطی تر نیز وجود دارند.اما این مولوی عزیز نگفتند که چرا شاگردان و دست پرورده های شما رو در روی نظام موضع گرفته اند .انها مگربه حوزه ی علمیه برای اموختن دروس دینی نیامده اند؟ چرا اکنون باید به اپوزیسیون نظام با گرفتن خط فکری از سوئد و عربستان و سرویسهای جاسوسی دشمنان اسلام تبدیل شوند.؟در حوزه های علمیه چه اموزه هایی یاد داده میشود که تخطی از ان عبور از خطوط قرمزشان هست؟

چند ماهی هست که نظام به اقایان ابلاغ کردند تا مدارس علوم دینی در چار چوب ظوابط کشور فعالیت کنند اما علمای محترم نه تنها از تصمیمات نظام تمکین نکرده بلکه مانند دشمنان قسم خورده روردری حکومت ایستاده و در ملاء عام با تحریک مردم وانمود میکردند که اجرای ظوابط کشور در واقع تخطی از قوانین خود ساخته ی حوزه ی دارالعلوم  است وبا اجرای ان  ایه ها ی قران کج خواهد شد و ورود به خطوط قرمز ما اهل سنت خواهد بود .

به بیان دیگر تافته ی جدا بافته از سیستم حکومت و قوانین کشور!!!

این تقابل در نتیجه تصمیمات جمعی اقایان مسجد مکی هست که خیال میکنند قدرتمند شده اند و مردم از انها حمایت میکنند.فعلا حاج احمد خان در بند هست تا ببینیم افرادی را که خود تحریک میکنند تا درپلاکاردهایشان در شهر خاش بنویسند ما از علمایمان حمایت میکنیم چگونه در مقابل نظام از انها حمایت میکنند.گرچه حمایت انها یا سیاسی است و یا احتمالا مسلحانه که با سابقه ای که داریم قطعا هواداران مسجد مکی با اموزه هایی که دیده اند زبان اسلحه را فقط یاد دارند .شاید حمایت انها از علمای محارب چاه جمال ایرانشهر باشد.

 به یقین زبان اسلحه در هیچ کجای دنیا جواب نداده است.

فعلا حاج احمد به عنوان نماینده ی طیف تندرو و افراطی باید چند وقتی در بند باشند تا ببینیم که ایا نظام می تواند از خط قرمز من در اوردی  و خود ساخته ی خود بافته عده ای مزد بگیر وهابیت عربستان عبورکند یا خیر؟   ""

پس مولانا احمد را زندان نموده اند تا علما مجبور شوند مدارس دینی را که با رنج و خون مردم درست شده اند دو دستی تقدیم آنها کنند.

بنده حقیر عددی نیستم نه مدرسه ای دارم و نه قدرتی و نه کاره ای هستم. ولی بنظر من این راه درستی نیست . حکومت را خداوند قدرت داده است و حکومت قادر است در یک روز تمامی حوزه های اهل سنت را تصرف یا نابود کند در این هیچ تردیدی نیست . اما اینکه خود علما بیایند و امانت را به این شکل (یعنی زورکی) به دیگران تحویل دهند بنظر من خیلی بعید است.

متاسفم و از دستم هیچ کاری ساخته نیست لحظه به لحظه روابط علمای ش و س در حال خراب شدن است. کسانی که عاشق حکومت و همراهی با آن بودند ( امثال خودم ) خیلی دچار ناراحتی و سختی می شوند بخاطر فشار افکار عمومی . متاسفم

عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم والله یعلم و انتم لاتعلمون.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  یک خبر ناگوار دیگر
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه ششم شهریور 1387
بسم الله الرحمن الرحیم

یک خبر ناگوار دیگر

امروز صبح زود چند پیامک تلفنی دریافت داشتم با این عبارات که :

مدرسه امام ابوحنیفه عظیم آباد (زابل) سحرگاه امروز با خاک یکسان شد و تمامی طلاب و کارکنان به جای نامعلومی منتقل شدند.

ساعت ده رفتم حوزه . متاسفانه خبر درست بود . سحرگاه امروز تعداد زیادی از نیروها و افراد مسلح (ارگانهای مختلف) وارد آنجا شده اند و با لدر و... اتاقها و ساختمانهای  مدرسه را تخریب نموده اند . که تا این لحظه هنوز آنجا حضور  دارند.

سختیها و مشکلات برای علما و طلاب بسیار امیدوار کننده است زیرا سبب می شود این گروه زحمت کش به خداوند بیشتر نزدیک شوند ولی چیزی که مایه تاسف و نگرانی است اینکه : دشمنان اسلام و حکومت اسلامی بنحو احسن از چنین چیزهایی سوء استفاده خواهند کرد.

اللهم انا نعوذ بک من الفتن ما ظهر منها و ما بطن .

 شیعه و سنی و همه دلسوزان باید دعا کنند و از خداوند بخواهند جلوی فتنه ها و ... را خودش بگیرد .

قابل ذکر است که مدرسه عظیم آباد همان مدرسه اسلام آباد سابق زابل است که مدتی پیش پس ازبروز مشکلات زیادی به عظیم آباد منتقل شده بود.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  مصاحبه با حضرت مولانا
مرتبط با :
ارسال شده در: دوشنبه چهارم شهریور 1387

بسم الله الرحمن الرحیم

 مصاحبه با حضرت مولانا 

  در مورد آخرین وضعیت علمای زندانی

مقدمه : از آنجا که دوستان بزرگوار مرتبا از من اطلاعاتی از وضعیت علمای زندانی می خواستند ،  با توجه به مسافرت و بی اطلاعی اینجانب از وضعیت علمای زندانی ، مجبور شدم حضرت مولانا حفظهم الله را زحمت دهم و از ایشان مطالبی را جویا شوم.

خدمت ایشان رسیدم و از ایشان خواستم جهت مطلع نمودن دوستان ما ، چند لحظه ای وقتشان را در اختیار ما بگزارند. حضرت مولانا لطف فرمودند و قبول کردند.

اولین سوال من این بود که : علت این بازداشتها چیست؟

حضرت مولانا فرمودند: همانطور که میدانید حامیان حکومت اسلامی بخصوص در این استان ، بیشتر علما بوده اند و بهمین خاطر از از طرف کسانی که مخالف نظام بودند و یا احیانا موافق اما قدری تندرو و گاهی  افراد دلسوزی بودند اما معتقد بودند با این خط مشی که ما گرفتیم  حق ما ضایع می شود،  همواره  مورد انتقاد بوده اند. مدتی بود که علما از جانب حکومت مشکل خاصی نداشتند اما اخیرا احساس می شود  وضعیت قدری تغییر نموده و دادگاه ویژه روحانیت به کار افتاده و برای علما احضاریه ارسال می نمایند و احیانا مانند این علما بازداشت می شوند.

ابوعمار : بنظر حضرتعالی ، علت بازداشت مولانا احمد چیست؟

مولانا : مولانا احمد از اشخاصی هستند که خیلی مواظب و قانونمند و با تدبیر هستند و  با مسئولین در ارتباط بودند در جلساتی که برگزار می گردید از جانب ما بیشتر ایشان شرکت می نمودند و لذا بنظر ما هیچ نقطه ضعفی ندارند . ایشان گاهی به حدی مصلحت آمیز  حرف می زدند که از جانب برخی از افراد  بسیار مورد انتقاد بود که مثلا شما چرا این اندازه محافظه کاری می کنید. گاهی حتی به ما گوشزد می کردند که به ایشان بگوییم خیلی ملاحظه کاری  نکنند و تعادل را رعایت نمایند.

بنابر این مولانا احمد بنظر ما هیچ نقطه ضعف و مشکلی ندارد .

چیزی که به ما گفته اند اینکه: مولوی احمد باید تعهدی بدهد که در مدرسه مکی دیگر طلاب خارجی را نپذیرند.

در حالیکه این مسئله ربطی به ایشان ندارد و با گفتگو و مذاکره قابل حل است و بنظر ما اصلا صلاح  نیست که به اینصورت ایشان را نگه دارند.

برای مطالعه  ادامه مصاحبه به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  یاران حضرت علی
مرتبط با :
ارسال شده در: دوشنبه چهارم شهریور 1387

یاران حضرت علی

پیشگوییهای امام علی علیه السلام

روی منبر کوفه حضرت فرمود: قبل از اینکه من از دنیا بروم هر چه می خواهید از من بپرسید.

( یکی از یاران امام به نام) انس نخعی گفت : در سر من چند مو وجود دارد؟

امام علیه السلام فرمود: رسول خدا صل الله علیه و آله به من خبر داد که در هر موئی از سر تو یک شیطان تو را لعن می کند ، در خانه ات طفلی داری که روی چهار دست و پا راه می رود او فرزند رسول خدا صل الله علیه و آله (یعنی حسین بن علی علیه السلام ) را به قتل می رساند. (سنان بن انس )

یک روز دیگر

 روی منبر کوفه مشغول سخنرانی بود زنی پوشینه دار آمد و فریاد زد: ای قاتل مردم، ای خونریز ، ای یتیم کننده بچگان ، ای بیوه کننده زنان.

امام علیه السلام فرمود: این گرگ بد زبان هم زن است و هم مرد تا کنون خون ندیده است.

نهج البلاغه ترجمه مصطفی زمانی سال چاپ 1360 

جلد اول صفحه 190  خطبه 37

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  ظلم و تبعیض در حق مردگان
مرتبط با :
ارسال شده در: یکشنبه سوم شهریور 1387
 ظلم و تبعیض در حق مردگان        بخش آخر

دومین قبر برای محمد بن جعفر و تصرف قبرستانی دیگر

 

در فاصله حدودا دو کیلومتری آزادشهر گلستان تپه ای نسبتا مرتفع قرار دارد که روی آن تعدادی قبر از مردم محلی و اهل سنت بوده است اتاقکی سفید رنگ آنجا بوده که مردم محل به آن آق امام می گفته اند . آق امام در زبان ترکمنی یعنی امام سفید . خدا میداند قبر چه کسی آنجا بوده .

جدیدا برخی از دوستان  این مکان را مورد توجه قرار داده اند چون به لحاظ ارتفاع دارای هوایی خنک و جالب است و می شود تفرجگاهی خوب ساخت لذا آن اتاقک سفید کوچک را منهدم نموده بارگاهی بزرگ ساخته اند و قبرستان اهل سنت را تصرف نموده و محلی برای تفریح و ... ساخته اند و چون خبر نداشتند که محمد بن جعفر در فاصله 140 کیلومتری آنجا مقبره ای دیگر دارد برایش قبری جدید ساخته اند و به اینصورت امام زاده محمد بن جعفر در دو مکان دور از هم دارای مرقد شدند. دوستان جای سومی را نیز آدرس دادند که من نتوانستم آنجا بروم و مرقد سوم محمد بن جعفر را زیارت کنم.

چطور ممکن است یک شخص دارای چندین قبر باشد؟

 احتمالا کسانی که این قبر را درست کردند اطلاع نداشته اند که در بسطام قبری متعلق به محمد بن جعفر وجود دارد.

یکی از قبوری که کاملا مشخص است متعلق به یک بلوچ و اهل سنت است

 

به این صورت قبور مسلمانان توسط کسانی که برای خوش گذرانی و احیانا فساد به اینجا می آیند لگد مال و نابود می گردد

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  ظلم و تبعیض در حق مردگان
مرتبط با :
ارسال شده در: شنبه دوم شهریور 1387

ظلم و تبعیض در حق مردگان        بخش دوم

ابوالحسن خرقانی

در فاصله تقریبا بیست و پنج کیلومتری بسطام روستایی است به نام خرقان. محل زندگی یکی دیگر از بزرگان مشهور تصوف به نام شیخ ابوالحسن خرقانی .

اهالی خرقان از بسطامیها وفادارتر معلوم می شوند زیرا نام ابوالحسن خرقانی در بسیاری از اطراف این آبادی به چشم می خورد . مدرسه بزرگی بود که نام خرقانی را بر آن گذاشته بودند.

نوشته شده توسط ابو عمار ,

  ظلم و تبعیض در حق مردگان
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه یکم شهریور 1387

ظلم و تبعیض در حق مردگان        بخش یک

سلطان بایزید بسطامی

معرفی کوتاه بایزید

شیخ فریدالدین عطار نیشابوری در تذکره الاولیا در مورد ایشان چنین می فرمایند:

" آن سلطان العارفین ، آن برهان المحققین ، آن خلیفه الهی آن ...  ، شیخ وقت ابویزید بسطامی رحمه الله علیه اکبر مشایخ بود و اعظم اولیا و حجت خدا ....

و کمال او پوشیده نیست تا حدی که جنید رحمه الله علیه گفت : " بایزید در میان ما چون جبرئیل است در میان ملائکه " ..

و از بزرگان بسطام یکی پدر او بود. ..

پس بایزید برفت و سی سال در بادیه شام می گشت و ریاضت می کشید و بی خوابی و گرسنگی دایم پیش گرفت و صد و سیزده پیر را خدمت کرد و از همه فایده گرفت و از آن جمله یکی جعفر صادق بود رضی الله عنه .

نقل است که روزی پیش صادق بود صادق گفت : آن کتاب از طاق فرو گیر. بایزید گفت : کدام طاق؟ صادق گفت : " مدتی است اینجایی و این طاق را ندیده ای ؟  گفت : نه مرا با آن چه کار که در پیش تو سر برآرم؟ که نه به نظاره آمدم. صادق گفت : چون چنین است به بسطام رو که کار تو تمام شد." یعنی به مقام رسیده ای .

بایزید بسطامی در تصوف بحدی شهرت یافت که همه صوفیان و عارفان رهبری وی را پذیرفتند و از این رو به او لقب سلطان العارفین (یعنی پادشاه عارفان) دادند.

سلطان بایزید در زادگاه خودش بسطام خانقاهی برای تربیت صوفیان ایجاد نمود و در آنجا به عبادت مشغول بود تا در سال 261 هجری قمری از دنیا رفت . او را در داخل خانقاه خودش در بسطام دفن نمودند و از آن روز مرقدش زیارتگاه عارفان و زاهدان گشت.

شهرت بایزید در زمان حاضر

بایزید بسطامی چون یکی از برجسته ترین چهره های تصوف بود شهرت جهانی دارد و همه ساله عارفان و علاقه مندان به تصوف از کشورهای مختلف جهت زیارت مرقدش به ایران و شهر بسطام می آیند همین امسال من تعدادی از بزرگان عربستانی دیدم که مهمان حاج نیک محمد شه بخش بودند و جهت زیارت بایزید آمده بودند.

تنگ نظری عده ای از دوستان  

تنگ نظری و تحمل ننمودن عده ای از برادران آنان را وادار نموده به هر شکلی سعی در نابود نمودن نام آن بزرگان نمایند سالهای گذشته که من به بسطام رفته بودم هنوز جاهایی اسمی از بایزید دیده می شد اما امسال تقریبا اکثر جاها اسم بایزید را گم کرده بودند و خانقاه و ملک شخصی بایزید را به نام کسی دیگر تصرف نموده بودند.

  روی تابلوها نوشته شده بود : " امام زاده محمد بن جعفر صادق "

 

تنها جایی که اکنون نام بایزید باقی مانده روی مرقدش

امام زاده محمد ابن جعفر صادق

من فرصت پیدا نکردم مطالعه کنم و ببینم آیا محمد بن جعفر واقعا در ایران آمده یا اصلا نیامده . ولی اگر هم به ایران هم تشزیف آورده باشند یقین دارم در بسطام رحلت ننموده اند و یقین دارم در خانقاه بایزید بسطامی دفن نشده اند تا مرقد او را مصادره نمایند.  فرض می کنیم واقعا امام زاده محمد بن جعفر در اینجا دفن شده بود عدالت حکم می کرد که بنویسند مرقد بایزید و محمد بن جعفر . نه اینکه نام صاحب اصلی را بطور کلی گم کنند.

مرقد بایزید بسطامی در شهر بسطام - نزدیک شاهرود

ادامه دارد

نوشته شده توسط ابو عمار ,

درباره وبلاگ
 
طلبه ای تنها
نامم عبدالمجید
از سرزمین زیبای بلوچستان
از میان مردم مظلوم صبور و سربلند بلوچستان
 

 
لیست دوستان

آوای بلوچستان
اخبار جاسک
برادری اسلامی جلال
خبرگزاری تفتان
مکتب قرآن کردستان
اخبار اهل سنت
بلوچستان سرافراز
سیدجلال بندرعباس
مکران سر بلند
طلبه مدرسه البنات
هوادار مهرنهاد
خلفای راشدین
عبدالقادر بلوچ
اهل سنت (کردستان)
اهل سنت (بندر عباس)
پهره
یک انسان
اهلسنت جنوب
مدرسه البنات ام سلمه
شمس (شورای مرکزی سنت)
اتاق بازرگانی
وریا کردستانی
فرزاد بادروج
بلوچستان
گمشادزهی
می بلوچستان
وبلاگ محمد
معراج قلم
احمدی نزاد
سید عطا الله مهاجرانی
سید محمد خاتمی
اصلاح و تزکیه
راستین راه
الله نور امینی (فراه )
حنظله
جوانان بریس
مبارک رازگو
علوم باستانشناسی
ابوعادل
بلوچی نام و نشان
ابطحی
حسن آبادی
جوانان تیس
اهلسنت شمال
خبرگزاری بلوچ نیوز
بیداری اسلامی
جوانان اهلسنت تالش
سنی نیوز
اهلسنت کرمانشاه
فاتح
نغمه توحید
زنگ تفریح
شیران
رند
صمیم بلوچ
اسفندیار شجاعی
سنت جام
اهل سنت ایران (خبری)
مصطفی دانشور
یاسر
سالک راه وفا
ابومسلم
اهل سنت شمال شرق
سنی آنلاین
بزرگداشت مولانا عبدالعزیز
محمد آراسته
المجاهدون
صبح امید
اسلام آنلاین
خبرگزاری دزک
تریبون آزاد
کتابخانه عقیده
قالب وبلاگ
 

 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com